مقدمه
اجرای حدود در فقه و حقوق اسلامی و همچنین در حقوق موضوعه کشورها از اهمیت والا و ممتازی برخوردار است، چرا که احساس امنیت و رضایت مردم را به دنبال دارد. به همین دلیل در کتب مختلف فقهی و حقوقی باب خاصی را به خود اختصاص داده است.
شارع مقدس برای حفط آبروی مسلمین و رعایت شئونات اسلامی در جامعه و علی الخصوص برای اجرای عدالت اجتماعی به قذف، که یکی از مباحث مهم حدود میباشد، توجه خاصی مبذول داشته و عوامل تحقق قذف، شرایط و ارکان آن را بیان کرده است.
قاذف، گاهی بالغ است و تمامی ارکان و شرایط تحقق قذف را داراست، که حکم وی حدکامل قذف میباشد. این حکم مستند به آیات قرآن و روایات معصومین و اجماع فقها است. وگاهی قاذف صغیر است و فاقد رکن اساسی تحقق قذف است، در این زمینه اختلافاتی میان فقهای امامیه و اهل سنت وحقوق موضوعه وجود دارد، ضمن آنکه در تعداد شرایط و تفسیر برخی از آن شرایط، اختلاف نظر هست. علاوه بر اینها، در میزان تعزیر در فقه و حقوق دیدگاههای متفاوتی ابراز شده است که میطلبد در این خصوص پژوهش جامعی صورت گیرد. با توجه به این ضرورت، تحقیق حاضر با هدف بررسی دیدگاه فریقین و حقوق موضوعه و رسیدن به موارد اشتراک و اختلاف آنها انجام میپذیرد.
این پایاننامه در چهار فصل تدوین میشود. در فصل اول کلیات و مفاهیم، در فصل دوم، شرایط و احکام فقهی قذف صغار و فصل سوم، شرایط و احکام حقوقی قذف صغار مورد بررسی قرار میگیرد و فصل چهارم نیز، تطبیق بین فقه و حقوق در مسأله قذف صغار داده میشود و در نهایت به نتیجهگیری پرداخته خواهد شد.

فصل اول

کلیات و مفاهیم

1-1. شرح و بیان مساله پژوهشی
یکی از جرائم مبتلابه در جامعه، قذف میباشد. قذف از نظر فقه امامیه به معنای نسبت دادن زنا یا لواط و از دیدگاه اهل سنت، نسبت دادن زنا، به دیگری است؛ مانند اینکه قاذف بگوید من با تو زناکردم یا تو لواط کار هستی.
احکام قذف، نسبت به افراد بالغی که دارای شرایط عامه تکلیف هستند، متفاوت از احکام قذف، نسبت به افراد صغیری که دارای آن شرایط نیستند، میباشد. در مورد افراد بالغ بدون هیچ بحثی احکام قذف جاری میشود، اما نسبت به صغار، میان فقهای امامیه و اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد.
فقهای امامیه و اهل سنت در صورت وقوع قذف توسط صغار، نظر به عدم اجرای حد دادهاند و مجازات صغیر را تعزیر عنوان کردهاند، اما اگر مقذوف صغیر باشد، برخلاف فقهای امامیه که قائل به عدم تحقق قذف هستند، بعضی از فقهای اهل سنت، قائل به اجرای حد قذف شدهاند. حقوق موضوعه در این خصوص از نظر فقهای امامیه پیروی کرده است.
این پژوهش در پی آن است که احکام و شرایط مختلف قذف را از دیدگاه فقهای امامیه، اهل سنت و حقوق موضوعه را بیان کرده و در نهایت به تطبیق آرا و نظریات بین فریقین و حقوق موضوعه بپردازد.

1-2. ضرورت و اهمیت موضوع
بررسی موضوع قذف که از جرایم بسیار مهم و مورد بحث فقها و حقوقدانان است از جهات ذیل اهمیت و ضرورت دارد:
أ-آشنایی عموم مردم با احکام و شرایط تحقق قذف و آثار و نتایج حقوقیاش میتواند به عنوان یک عامل بازدارنده، به تأمین سلامت اجتماعی و اجتناب از این گناه کمک کند.
ب ـ این موضوع از مسائل مبتلابه جامعه است که میطلبد در راستای ضرورت آشنایی مردم به حقوق خود، زوایای مبهم آن روشن شود.
ج ـ این پژوهش به مراکز قانونگذاری و مجریان قانون میتواند به وضع و اجرای مطلوب قوانین در این خصوص کمک کند.

1-3. پیشینه علمی موضوع تحقیق
با بررسیهای به عمل آمده کتاب، پایاننامه و یا مقالهای که قذف صغار را از منظر فقه وحقوق بررسی کرده باشد، به دست نیامد. البته در کتب فقهی امامیه و اهل سنت، از قذف سخن به میان آمده. بهجز شیخ طوسی که به صورت مختصر در کتاب الخلاف در ضمن سایر مباحث فقهی به آن پرداخته، هیچ کدام به طور تطبیقی و مستقل مسأله قذف صغار را بررسی نکردهاند. فقهایی که کم و بیش در این باره سخن گفتهاند، به برخی از آنها اشاره میشود:
الف)کتاب«الخلاف»، نوشته شیخ طوسی، وی که این کتاب را به صورت تطبیق بین مذاهب فقهی به رشته تحریر در آورده است، در جلد چهار ضمن مباحث مربوط به حدود، موضوع قذف صغار را مورد توجه قرار داده و در این باره گفته است:«از شرایط قاذف و مقذوف، بلوغ و عقل است، بنابراین اگر کودک یا مجنون مورد قذف قرار گیرد و یا اینکه دیگری را قذف نماید، حد زده نمیشود، بلکه تأدیب میگردد».
ب) کتاب«شرایع الاسلام فی مسايل الحلال والحرام» نوشته محقق حلی؛ وی در جلد چهار در باب حدود، به تعریف قذف پرداخته و شرایط و ارکان تحقق قذف را بیان کرده و در مورد قذف صغار، تنها به میزان مجازت آن که نباید از ده تازیانه تجاوز شود، اکتفا کردهاست.
ج) کتاب«الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه» نوشته شهید ثانی؛ ایشان در جلد دو این کتاب باب حدود، تمامی ارکان و شرایط قذف را آورده و در مورد قذف صغار میگوید: «صغار به دلیل عدم قوه تشخیص فاقد حد بوده و در تعزیر آنان از ده تازیانه بیشتر تجاوز نمیشود».
در پژوهش حاضر به صورت تطبیقی و مبسوط دیدگاه فریقین بررسی خواهد شد و به مقایسه حقوق موضوعه با فقه امامیه پرداخته میشود.

1-4. اهداف تحقیق
هدف اصلی
شناخت ارکان، شرایط و احکام قذف صغار از منظر فقه و حقوق موضوعه ایران.
اهداف جزیی
1ـ آگاهی ازشرایط فقهی قذف صغار و تفسیر آنها.
2ـ تبیین احکام فقهی حقوقی قذف صغار.
3ـ شناسایی موارد اشتراک و افتراق قذف صغار از منظر فقه و حقوق.

1-5. فرضیه و سوالهای تحقیق
سوال اصلی
ارکان، شرایط و احکام قذف صغار در فقه و حقوق موضوعه ایران چیست؟
سوالات فرعی
1ـ قذف چه شرایطی دارد؟
2ـ احکام فقهی حقوقی قذف صغار چیست؟
3ـ قذف صغارازنظر فقه و حقوق موضوعه ایران دارای چه موارد اشتراک و افتراقی است؟

1-6. شرح و روش تحقیق
این تحقیق به روش توصیفی تحلیلی و با مراجعه به منابع کتابخانهای انجام میپذیرد. به این صورت که ابتدا با شناسایی منابع ذیربط، به مطالعه آنها پرداخته و به فیشبرداری از مطالب مورد نیاز اقدام میگردد. سپس با دستهبندی مباحث، به تحلیل دیدگاههای فقهی وحقوقی اهتمام ورزیده و در نهایت، نتیجهگیری لازم صورت خواهد گرفت.

تعاریف و اصطلاحات
قذف
قذف در لغت به معنای رمی، یعنی انداختن و زدن است.1 و در اصطلاح فقهای امامیه نسبت صریح زنا و لواط به محصن و محصنه را گویند. 2در اصطلاح فقهای اهل سنت، صرفأ نسبت زنا به محصن و محصنه است. 3 حقوقدانان نیز آن را به تبع فقها، نسبت زنا و لواط به محصن و محصنه هر چند مرده باشد، تعریف کردهاند
بلوغ
بلوغ، در لغت به معنای رسیدن به چیزی است. وقتی که به مکانی میرسی میگویی «بلغت المکان» به آن مکان رسیدم و در اصطلاح متشرعه، به معنای رسیدن انسان، بلکه سایر حیوانات، به حد خاصی از نیروی بدنی است که به سبب و به مقتضای طبع اولیهاش، اگر مقدمات جماع و احتلام حاصل شود قادر به انزال منی میباشد4 اما در اصطلاح فقهی وحقوقی بلوغ به رسیدن دختر به سن نه سالگی و پسر به سن پانزده سالگی معنی شده است.5
احصان
احصان در لغت از حصن مشتق شده6 که در اصل به معنای قلعه و جای مستحکم میباشد. اما راغب معتقد است که مجازأ در هر نگه داشتنی بکار میرود.7 این واژه در اصطلاح فقها معانی مختلفی دارد یکی از آن معنی در باب زنا است که مراد از آن همسر دار بودن هر یک از مرد و زن است به گونهای که با دارا بودن شرایطی خاص، اگر مرتکب زنا شوند، حد رجم بر آنها جاری میشود.8 ) و از این رو به زنی که مشهور به زنا نباشد اطلاق میگردد.9 و معنای دوم آن عفیفه، است و به زن محصنه عفیفه گفته میشود. 10 وقتی مردی ازدواج میکند، میگویند: أحصن الرجل.11 همان طور که در قرآن مجید در مورد حضرت مریم آمده است «وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِنْ رُوحِنَا وَ جَعَلْنَاهَا وَ ابْنَهَا آيَةً لِلْعَالَمِينَ12 و به ياد آور زنى را كه دامان خود را پاك نگه داشت و ما از روح خود در او دميديم و او و فرزندش‌ (مسيح)را نشانۀ بزرگى براى جهانيان قرار داديم». که در اینجا احصان به معنای عفت حضرت مریم است.
زنا
زنا در لغت به معنای وطی زن، بدون عقد شرعی و بدون ملکیت میباشد13. در اصطلاح نیز دقیقأ همین معنی را میرساند. بنابراین تمام فقها در معنای لغوی واصطلاحی زنا اتفاق نظر دارند.14 اما اختلافاتی در جزئیات زنا و چگونگی تحقق آن وجود دارد. حقوق نیز زنا را به همین معنا تعریف کرده است،15 و به پیروی از فقه، به آمیزش نامشروع مرد و زن، زنا گفته میشود، 16
لواط
لواط در لغت دارای دو معنی میباشد از قبیل یعنی چیزی را واژگون کردن و بر خلاف عادت معمول از آن استفاده کردن»17. و معنای دوم آن وطی دو مذکر در پشت و غیر آن میباشد18 . اما معنای اصطلاحی لواط در فقه امامیه و اهل سنت و حقوق با معنای دوم لغوی آن هماهنگ بوده19 وآن را،آمیزش جنسی دو انسان ذکور میدانند.20
تعزیر
تعزیر در لغت به معنای اذیت رساندن و آزار دادن است21 . اما در اصطلاح فقها، عقوبتی است بر انجام دهندهی فعل حرام یا ترک کننده واجب، که میزان آن عقوبت معلوم نشده است، و نباید به اندازهای که در سایر عقوبتها از نظر شارع معین است، برسد. 22
حد
حد در لغت یعنی حاجز و مانع دو چیز،که از اختلاط آن دو جلوگیری میکند. حد هر چیز انتهای آن چیز است.1 در اصطلاح فقه امامیه و اهل سنت، عقوبتی که معین است و میزان آن درکتاب و سنت معلوم است، را حد گویند.2
صغیر
صغیر در لغت از ریشه صغر، به معنای کوچک و خرد است23 در اصطلاح شرع به کسی میگویند که به سن بلوغ شرعی نرسیده است.24 در حقوق موضوعه نیزقبل از اصلاح قانون مدنی به سال 1361، صغیر به کسی گفته می‌شد که به سن هجده سال تمام نرسیده باشد. ولی با اصلاحات صورت‌گرفته در قانون مدنی و حذف ماده 1209، سن هجده سال به عنوان سن کبر لغو شد.25
تفاوت حد با تعزیر
حد و تعزیر هم از لحاظ لغت و هم در اصطلاح چنانکه در تعاریف اشاره شد، دارای اختلاف فاحش میباشند، که به برخی از آنها اشاره میشود:
أـ عقوباتی را که در فقه قرآن، برای گناهان موجب حد بیان شده، روشن میکند، که حد در مورد کناهان کبیره و نابخشودنی است و خداوند در قرآن به آن گناهان وعده آتش داده است26، در حالیکه تعزیر در مورد گناهانی است که شدت و ضعف آن در موارد مختلف متفاوت میشود
ب ـ حد، در اصطلاح به مجازاتهايى اطلاق مى‌شود كه شارع مقدّس براى برخى جرايم با تعيين كمّ و كيف آن در همۀ مصاديق آن جرم تشريع كرده است.27
ج ) تعزير بر خلاف حد، كمّ و كيف آن بستگى به نظر حاكم دارد و از سوى شارع مشخص نشده است. البته برخى با توجه به تعيين مقدار تعزير، قيد «غالب» را در تعريف آن گنجانده‌اند؛ ليكن برخى بر آن اشكال كرده و گفته‌اند: مانعى نيست كه موارد تعيين شده از مصاديق حد باشد نه تعزير. 28 اما حد کاملأ مشخص میباشد و عنوان بابى از بابهاى فقه است كه مباحث آن به تفصيل در آن باب آمده است؛ ليكن از احكام آن در بابهاى صلات، صوم، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، وكالت، قضاء و شهادات نيز به مناسبت سخن رفته است.2930

فصل دوم

احکام و شرایط فقهی قذف صغار

این فصل به شرایط و احکام قذف صغار به صورت مستدل میپردازد. به پرسشهای در این زمینه به دقت پاسخ داده میشود. که در این زمینه برای بررسی مسأله قذف صغار از نظر فقهای امامیه و اهل سنت، روشن شدن مفاهیمی چون قذف، احکام و شرایط آن، ادله و مبانی آن در فقه امامیه و اهل سنت و تفاوت قذف با تهمت، و معین شدن صغیر یا صبی و معیارهای سنی، آنان لازم و ضروری مینماید.

2-1. حکم قذف از نظر فقه
2ـ1ـ1. دیدگاه فقهای امامیه
تا
از آن جایی که شخصیت افراد بالاترین سرمایه معنوی و زندگی اشخاص به حساب میآید، اسلام در حرمت نهادن به آن نهایت توصیه را مبذول داشته وخدشه وارد کردن به آن را جزء گناهان کبیره محسوب نموده وآن را به لحاظ حکم تکلیفی، حرام دانسته است. فقهای امامیه با استناد آیات قرآن و روایات متعددی که بر این حکم دلالت میکنند، به حرمت قذف اذعان کردهاند که در ذیل به برخی از استنادات آنها اشاره میشود:
أـآیات؛ در قرآن کریم آیاتی را دال برحرمت قذف آمده است که عبارتند از:
آیه اول ـ خداوند میفرماید: «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَ لاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ31؛ وآنان كه به زنان مؤمنه و با عفّت، نسبت زنا مى‌دهند و چهار شاهد براى اثبات دعوى خود نمى‌آورند، آنان را با هشتاد تازيانه تنبيه كنيد و هرگز شهادتشان را نپذيريد و آنان فاسق و نادرستكارند».
شیخ طوسی جهت حرمت قذف به این آیه استناد کرده، وآن را دلیل بر لعنت قاذف دردنیا و آخرت عنوان کرده است.32
مفسران در تفسیر این آیه میگویند: علت اينكه شهادت و گواهى‌ قاذف، مادامى كه فاسق باشد، قبول نيست، این است که قاذف محكوم به فسق است و فسق از گناهان كبيره محسوب میشود33. روشن است که بحثی درحرمت گناهان کبیره نیست.
در تفسیر دیگری آمده «اینکه خداوند برای قذف زن محصنه به فاحشه ای مانند زنا، چهار شاهد را به عنوان تصدیق میخواهد دلیل بر این است که رمی زن به زنا، لعان وی محسوب میشود و از احکام لعان، حرمت ابدی بین زن و مرد است. بنابراین جهت حرمت قذف از طریق ملاعنه ثابت میشود».34
آیه دوم ـ خداوند میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ35؛ به درستى كه آنان كه دشنام مى‌دهند به زنا زنان عفيفه ساده لوح مؤمنه را، لعنت كرده مى‌شوند در دنيا و آخرت و مر ايشان راست عذاب بزرگ».
در تفسیر این آیه آمده است: قول «لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ» مبالغه درحرمت و نهى از قذف محصنات، است. چرا كه موجب دوری از رحمت الهى در دنيا و آخرت و سبب عقوبت عظيم است که خداوند دوری از رحمت را فقط در مورد گناهان کبیره وعده داده است.36
ب)روایات؛ احادیث زیادی بر حرمت قذف، دلالت میکنندکه برخی از فقها به آن استناد کردهاند:
روایت اول ـ شیخ صدوق جهت حرمت قذف به این حدیث استناد کرده است:
حذیقه از پیامبر (ص) نقل میکند که فرمودند: « قذًف محصنة يحبط عمل مائة سنة؛37 قذف زن محصنه، عبادت صد سال را از بین می برد».
روایت دوم ـ محدث نوری برای حرمت قذف به حدیثی از پیامبر(ص) استناد کرده است که در آن پیامبر میفرماید: « مَن أقَام الصَلواتَ الخَمس و اِجتَنبَ الكَبائِر السَبع نُودِي يَومَ القِيامَة: يَدخُل الجَنة مَن أيّ بابَ شاءَ، فَقالَ رَجُلَ لِلرّاوي: الكَبائر سَمعَتهن مِن النَبي صَلى اللهُ علَيه و آله؟ قال: نَعم، الشِركَ بِالله، و عُقوق الوالِدين و قَذفَ المُحصَنات، و القَتل، و الفِرار مِن الزُحف، وَ أكَل مالَ اليَتيم، و الرِبا38؛ هر کس نمازهای پنجگانه را به پا دارد و از کبائر هفتگانه دوری کند از هر دری که بخواهد وارد بهشت میشود. مردی به راوی گفت کبائرهفتگانه را از پیامبر(ص) شنیدی؟ راوی گفت، بله، عبارتند از شرک به خدا، عاق والدین شدن، قذف محصنات، قتل، فرار از جهاد، خوردن مال یتیم، و ربا»39.
ابن بابویه نیز جهت حکم تکلیفی قذف میگوید که اختلافی در حرمت قذف نیست40.
روایت سوم ـ همچنین محدث نوری به حدیث دیگری استدلال کرده و میگوید: ازامام صادق(ع) روایت شده که فرمودند: «مَنْ سَبَّ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً بِمَا لَيْسَ فِيهِمَا بَعَثَهُ اللَّهُ فِي طِينَةِ الْخَبَالِ حَتَّى يَأْتِيَ بِالْمَخْرَجِ41َ؛ 42؛هههر کس نسبت دهد مومنی را به آنچه که در او وجود ندارد، خداوند او را با شکمی برآمده محشور میکند تا اینکه همهی آنچه در شکمش هست از مخرج او بیرون بریزد، محشور میکند. انذاری که در این آمده دلیل بر حرمت قذف میباشد، چرا که انذار خداوند فقط در مورد افعالی که حرام است و وعده آتش بر آنها داده شده، می باشد43.
روایت چهارم ـ محدث نوری در حدیث دیگری جهت حرمت قذف استناد کرده است که پیامبر: «نَهَى أَنْ يُقْذَفَ مَنْ لَيْسَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا أَنْ يُطَّلَعَ عَلَى ذَلِكَ مِنْهُمْ وَ قَالَ أَيْسَرُ مَا فِيهِ أَنْ يَكُونَ كَاذِباً44؛ از قذف نهی کرده ومیفرماید: از مسلمانان نیست مگر اینکه اظلاع پیدا کند از نسبتی که به او داده است، و بهتر است بگوییم او دروغگوست».
روایت پنجم ـ مرحوم کلینی میگوید که امام صادق از پیامبر روایت میکند به اینکه پیامبر فرمودند: «لَا يَنْبَغِي وَ لَا يَصْلُحُ لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَقْذِفَ يَهُودِيّاً وَ لَا نَصْرَانِيّاً وَ لَا مَجُوسِيّاً بِمَا لَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ مِنْهُ وَ قَالَ أَيْسَرُ مَا فِي هَذَا أَنْ يَكُونَ كَاذِباً45؛ برای موُمن شایسته نیست که قذف کند یهودی نصرانی و مجوسی را به آنچه که از آنان اطلاع ندارد»..

2ـ1ـ2. دیدگاه اهل سنت
فقهای اهل سنت به تبع امامیه نیز به حرمت قذف اذعان کردهاند و برخی از آنان در این مورد مانند ابن قدامه میگوید: « قذف به اجماع ائمه حرام است و اصل در حرمت آن کتاب وسنت است؛ بنابراین از نظر حکم تکلیفی نیز تردیدی در حرمت قذف وجود ندارد».46
عمدهی مستندات اهل سنت نیز برخی آیات و روایات است. در اینجا به آنها اشاره میشود:
أـ آیات؛ تنها آیهای که فقهای اهل سنت برای حرمت قذف بدان استناد کردهاند آیه چهار سوره نور میباشد.
: خداوند در آیه چهار میفرماید: «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛47 وآنان كه به زنان مؤمنه و با عفّت، نسبت زنا مى‌دهند و چهار شاهد براى اثبات دعوى خود نمى‌آورند، آنان را با هشتاد تازيانه تنبيه كنيد و هرگز شهادتشان را نپذيريد و آنان فاسق و نادرستكارند».
جزائری در تفسیر این آیه و وجه حرمت آن بر قذف، میگوید «میتوان گفت از آنجا که خداوند قاذف را در دنیا و آخرت ملعون قرار دادهاست، بنابراین لعنت، دلیل بر حرمت قذف است».48
ب) روایات؛ در روایات از مرتکب شدن به قذف، نهی شده و احکامی که برای قاذف و حد آن، و فسق ونفی شهادت وی بیان شده است، بیانگر حرمت قذف و اهمیت آن از نظر شارع مقدس میباشد. فقهای عظام به حرمت آن اذعان کرده، و به روایات معصومین تمسک جسته اند؛ از جمله آنها موارد ذیل است:
روایت اول ـ فقهای حنبلی جهت حرمت قذف به حدیثی از پیامبر (ص) استناد کردهاند که پیامبر در حج الوداع فرمود: «فاًََنّ اللهَ تَبارَک و تَعالی قَد حَرّم دَمائکُم و اَموالکُم و اعراضَکُم اِلاًٌ بالاحق؛ خداوند تبارک و تعالی خونها و اموال و آبروی شما را، حرام گردانیده، مگر اینکه به حق باشد».49
روایت دوم ـ فقهای مالکی در این مورد به حدیثی از محمد بن سنان استناد کردهاند که پیامبر میفرماید: « اجتنبوا السَّبع الموبقات ، قَالُوا: يَا رَسُول الله ! وَمَا هن ؟ قَالَ: الشّرك بِاللَّه، وَالسحر وَقتل النَّفس الَّتِي حرم الله إِلَّا بِالْحَقِّ، وَأكل الرِّبَا، وَأكل مَال الْيَتِيم، والتولي يَوْم الزَّحْف، وَقذف الْمُحْصنَات الْمُؤْمِنَات الْغَافِلَات50؛ از هفت امر پرهیز کنید، گفتم یا رسول الله آنها چه هستند؟ فرمود: شرک به خداوند، سحر، قتل کسی که خداوند خون او را حرام گردانیده مگر به حق، خوردن ربا و مال یتیم، فرار از جهاد و قذف زن محصنه ای که بری از آن صفت باشد».
روایت سوم ـ ابن اسحاق از عایشه نقل میکند که گفته است: «هرگاه عذری پیش میآمد پیامبر بر منبر میرفت و آن را ذکر میکرد و قرآن تلاوت میکرد اما اگر امری در مورد مرد و زن پیش میآمد پیامبر بر آنان حد میزد»51.
بنابراین فقهای امامیه و اهل سنت برای حرمت قذف، به کتاب خدا و سنت معصومین و روایات ازائمه، که سند آنان از نظر دلالت براین موضوع قوی است، تمسک کردهاند اگر چه روایات آنان با یکدیگر متفاوت است اما بطور کلی میتوان اجماع محصل را در این زمینه به دست آورد.
ماهیت قذف
بعد از بیان حکم تکلیفی قذف، از دیدگاه امامیه و اهل سنت به این نتیجه رسیدیم که همه فقها به حرمت قذف از طریق آیات و روایت اذعان کرده و از مرتکب شده به آن نهی نمودهاند.
اینک به تعریف قذف از دیدگاه هر دو مذهب میپردازیم.
فقهای امامیه در تعریف قذف، هم نسبت زنا و لواط هر دو را لحاظ کردهاند52؛ اما فقهای اهل سنت تعریفی مغایر با امامیه دارند و آن را صرفاً در نسبت زنا بکار میبرند. از میان آنان مالکیه علاوه بر زنا، قطع نسب را نیز قذف محسوب میکند53 و در این خصوص میگوید: اگر کسی را که عفیف و مسلمان است به زنا و قطع نسب، نسبت دهیم، باعث تحقق قذف میشود.54 پس مالکیه، نسبت قطع نسب را، نسبتی صریح برای تحقق واجرای حد قذف بر قاذف میداند.55
سایر مذاهب اهل سنت، مانند حنفیه به تعریف مالکیه اشکال گرفته و نفی نسب را، از حدود قذف خارج نمودهاند. دلیل آنان روایتی از پیامبر اسلام(ص) است که میفرماید: «مَنْ أَقَامَ الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ ، وَاجْتَنَبَ الْكَبَائِرَ السَّبْعَ ، نُودِيَ فِي الْقِيَامَةِ أَنْ يَدْخُلَ الْجَنَةَ مِنْ أَيِّ بَابٍ شَاءَ قَالَ رَجُلٌ لِابْنِ عُمَرَ الْكَبَائِرُ السَّبْعُ سَمِعْتَهُنَّ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ «صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ»؟ فَقَالَ: نَعَمْ، الشِّرْكُ بِاللَّهِ، وَعُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ، وَقَذْفُ الْمُحْصَنَاتِ ، وَالْقَتْلُ ، وَالْفِرَارُ يَوْمَ الزَّحْفِ کسی که نماز های پنجگانه را به پا دارد و از کبائر هفتگانه پرهیز کند روز قیامت به او ندا داده میشود که از هر دری که میخواهد وارد بهشت شود. مردی به عبدالله بن عمر گفت گناهان هفتگانه را از پیامبر شنیدی؟ گفت: بله، من از پیامبر (ص) شنیدم که گناهان هفتگانه، شرک به خدا، عاق والدین، قذف محصنات، قتل و فرار از جهاد است».56
مطابق این روایت، قذف محصنات از گناهان کبیره میباشد و بحثی در بارهی نفی نسب نشده است. بنابراین نفی نسب موجب حد نمیشود و از مصادیق قذف نیست.
از این رو یکی از فقهای اهل سنت میگوید:« اینکه در این روایت، قذف در کنارگناهان کبیرهای؛ مانند، شرک به خداوند و عاق والدین آمده، بنابراین نمیتوان قطع نسب را که جزء گناهان کبیره نیست در تعریف آن داخل دانست».57
2ـ1ـ3. شرایط تحقق قذف
2ـ1ـ3ـ1. نظر امامیه
تحقق قذف منوط به شرایطی است که عبارتند از:
أـ نسبت زنا و لواط به دیگری دادن؛ مانند اینکه بگوید تو زنا کردی یا تو لواط کردی58.
ب ـ قاذف باید در لفطی که بکار میبرد، صراحت داشته باشد. پس اگر به طور مبهم و غیر واضح این الفاظ را بکار برد، قذف محسوب نمیشود59. بنابراین در صورتی که مقذوف در نسبتی که به وی داده شده است اشتباه کند و برای وی به طور کامل معلوم نباشد، به دلیل مجهول بودن حق، قذف نیست. 60
ج-قاذف نسبت به الفاطی که استفاده میکند باید علم داشته باشد و اگر جاهل به معنی واقعی الفاظ باشد، قذف تحقق پیدا نکرده است.61
د-آوردن چهار شاهد عادل توسط قاذف بر تحقق نسبتی که به مقذوف داده است.62

2ـ1ـ3ـ2. از نظر اهل سنت
فقهای اهل سنت، همانند فقهای امامیه برای تحقق و اجرای قذف و حد آن شرایطی را برشمردهاند که عبارتند از:
الف) بکار بردن نسبت صریح زنا به محصنه و عفیفه و قطع نسبی که معروف است. چنانچه نسبت زنا به زن مشهور به زنا بدهد و یا اینکه قطع نسب را به کسی که نسب معروفی ندارد و یا نسبش معلوم نیست قذف محقق نمیشود.63
ب) نفی نسب باید فقط از طرف پدر باشد. بنابراین اگر از مادر کسی را نفی نسب کند موجب تحقق قذف نمیشود.64
ج) آوردن چهار شاهد عادل توسط قاذف، برای تصدیق نسبت منسوبه.65
د) علم قاذف به الفاظ استعمالی. بنابراین اگر از روی سهو یا اشتباه و یا در حال خواب کسی را به زنا و قطع نسب( طبق نظر مالکیه) نسبت دهد، قذف نیست.66
2ـ1ـ4. ارکان قذف
قذف دارای دو رکن است. 1-قاذف2- مقذوف..67
1- قاذف کسی است که این الفاظ را نسبت به شخص دیگری بکار میبرد. به عبارت دیگر کسی که نسبت زنا یا لوط میدهد و بکاربرنده الفاظ زنا و لوط است.
2- مقذوف کسی است که الفاظ زنا و لواط نسبت به وی بکاربرده میشوند. و یا کسی که مورد اتهام وتهمت زنا و لواط، قرار میگیرد.68

2ـ 1ـ5. شرایط قاذف و مقذوف
2ـ1ـ 5 ـ1. از نظر امامیه
قذف، از مقوله اضافه و قائم به دو طرف؛ از قبیل، قاذف و مقذوف، است. و هر کدام دارای شرایطی هستندکه با وجدان آن شرایط، مقذوف، مستحق مطالبه حد قذف از قاذف مستحق اقامه حد میگردد.
شرایط قاذف
فقهای امامیه در اینکه قاذف باید واجد بلوغ و کمال عقل باشد، اجماع دارندکه69 منظور از کمال عقل، اختیار و قصد است. بنابراین چنانچه قاذف کودک باشد و یا اینکه از نظر عقل دچار اختلال باشد، قاذف شمرده نمیشود. مجلسی در اینباره میگوید:
«در حدقذف، شرط است كه دشنام دهندۀ، بالغ، عاقل و مختار باشد، پس اگر نابالغ فحش گويد او را تأديب میكنند. و بر ديوانه چيزى نيست».70
مشهور آن است كه در حدّ كامل قذف، آزادى شرط نيست، اگر بنده فحش گويد او را هشتاد تازيانه مى‌زنند».71
شرایط مقذوف
مقذوف باید محصن، يعنى بالغ، عاقل، آزاد، مسلمان و عفیف که به معنی دوری از زناست، باشد. پس اگر كسی به كودك، دیوانه، بنده يا كسى كه علنی زنا میكند ، نسبت قذف دهد، قاذف را حد نمى‌زنند، بلكه حاكم به آنچه که مصلحت بداند وی را تعزیر می‌كند. این موضوع مورد توافق و اجماع فقهای امامیه میباشد.72

در مورد معنای بلوغ و احصان که از شرایط قاذف و مقدوف میباشند ضمن شرایط قذف صغار توضیح آورده میشود.

2ـ1ـ 5 ـ2. از نظر اهل سنت
فقها اهل سنت نیز مانند فقهای امامیه معتقدند، در صورتیکه قاذف دارای کمال و بلوغ باشد حد بر او ثابت میگردد. در اینباره ابنرشد از فقهای مالکیه میگوید: «از جمله شرایط قاذف آن است که بالغ و عاقل باشد».73
شافعی نیز میگوید: وقتی که قذف کننده، مردی بالغ، آزاد، مسلمان، و یا زنی به این صفات باشد و مسلمان دیگری را قذف نماید، حد قذف که هشتاد تازیانه است بر او واجب میگردد، به دلیل آیه چهار سوره نور بر او واجب میگردد، و در غیر این صور، حد واجب نمیشود و دلیل این نیز قول پیامبر است که میفرماید: «لا حد لمن لا حد علیه»74.
در مورد مقذوف فقهای اهل سنت نیز نظری مانند امامیه دارند. آنان معتقدندکه مقذوف باید محصن، عاقل، آزاد، مسلمان وعفیف باشد. در این باره ابن قدامه، از فقهای حنبلی میگوید: «مقذوف باید محصن باشد، و محصن یعنی مسلمانی آزاد، عفیف و عاقل. که در میان این شروط، شرط بلوغ به خاطر این است که زنای صبی، موجب حد نمیشود پس قذف او نیز موجب حد نیست و قید عاقل نیز به خاطر این است که زنای مجنون موجب حد نیست پس قذف او نیز موجب حد نمیباشد.»75
فقهای حنفیه نیز همین نظر را در مورد شرایط قاذف و مقذوف دارند. یعنی آنان نیز به جامع بودن تمام شرایط قاذف و مقذوف از جمله بلوغ و عقل در قاذف و احصان و عفت در مقذوف معترف هستند.76

2ـ1ـ6. حد قذف
قذف از جمله مواردی است که میزان حد آن در قرآن به نص، و روایات معصومین به صراحت، آمده است. در اینجا به آیات و روایاتی که به این موضوع تصریح کردهاند، اشاره میشود.
أـ آیات؛ در قرآن کریم،آیاتی از سوره نور در باره قذف آمده که تفسیر این آیات و شأن نزول آنان به خوبی بیان میکند، ماهیت عمومی و اختصاصی این آیات، حد قذف است؛ از جمله مهمترین آنها، آیه چهار سوره نور است که میفرماید: «وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ …ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَ لاَ تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفَاسِق77؛ کسانیکه نسبت زنا یا لواط میدهند به زنان محصن و چهار شاهد نمیآورند بر آنان هشتاد تازیانه بزنید و هرگز شهادتشان را قبول نکنید وآنان فاسقانند».
ب )روایات؛ روایات متعددی در مورد حد قذف، در احادیث امامیه آمده است که به برخی از آنان اشاره میشود.
روایت اول ـ از علی بن ابراهیم از امام جعفر صادق (ع) روایت کرده که امام فرموده است: «قَضی أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام أَنْ يُجْلَدَ الْيَهُودِيُّ وَ النَّصْرَانِيُّ فِي الْخَمْرِ وَ النَّبِيذِ الْمُسْكِرِ والقذف ثَمَانِينَ جَلْدَةً إِذَا أَظْهَرُوا شُرْبَهُ فِي مِصْرٍ مِنْ أَمْصَارِ الْمُسْلِمِينَ78؛ امیرالمومنین (ع) قضاوت کرد به اینکه یهودی و نصرانی در شرب خمر، نبیذ مست کننده و قذف هشتاد تازیانه، حد بخورند هنگامی که خوردن شراب را در شهری از مسلمین آشکار کنند ».
روایت دوم ـ محمد بن یحیی از عباد بن صهیب روایت میکند، از امام صادق سوال شد ، «عَنْ نَصْرَانِيٍّ قَذَفَ مُسْلِماً، فَقَالَ لَهُ: يَا زَانِ ؟فَقَالَ: «يُجْلَدُ ثَمَانِينَ جَلْدَةًِحَق الْمُسْلِمِ، وَ ثَمَانِينَ سَوْطاً إِلَّا سَوْطاً لِحُرْمَةِ الْإِسْلَامِ، وَ يُحْلَقُ رَأْسُهُ؛79 در مورد نصرانی که قذف به زنا کرده بود، امام فرمودند: هشتاد تازیانه حق مسلمان است و هشتاد تازیانه دیگر حق اسلام و سر او تراشیده میشود».
همانطور که از متن قرآن کریم و روایات امامان معصوم به خوبی هویدا است، میزان هشتاد تازیانه حد قذف هم در قرآن و هم در زبان معصومین تصریح شده است.

2-2. تفاوت قذف با تهمت
قذف، توهین و افتراء هر سه از نظر هدفگیری یک معنی دارند. هر سه متوجه شخصیت اشخاص میگردند و به آبرو، حیثیت و اعتبار آنان، لطمه وارد میسازند؛ اما از نظر فقهی و حقوقی نسبت کاملأ متفاوتی دارند. به این معنی که هر قذفی افتراء وتوهین به حساب میآید، اما چنین نیست هر افترا وتوهینی قذف به حساب آید. به عبارتی دیگر، قذف، نسبت به افترا و توهین، رابطه عموم وخصوص مطلق دارد. 80
چنانچه بیان شد، همه فقها قذف را در زنا یا زنا ولواط محدود کردهاند. در حالیکه دایره افترا وتوهین وسیع است.
عنوان و اصطلاح تهمت، یعنی بدون دليل، گمان بد بردن به مؤمن و جارى ساختن آثار آن نسبت حرام ‌ بر مومن .81مانند تهمت های بیجایی که در قرآن آمده و در حد کفر از آنها یادشده است؛ خداوند میفرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعَى إِلَى الْإِسْلاَمِ وَ اللَّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ82؛ چه كسى ظالم تر است از آن كس كه بر خدا دروغ بسته در حالى كه دعوت به اسلام مى‌شود؟ خداوند گروه ستمكاران را هدايت نمى‌كند».
در روایات نیز احادیثی از امامان معصوم در رابطه با تهمت آمده است که به چند مورد از آنها در ذیل اشاره میشود:
روایت اول ـ ابن ابی یعفور از امام صادق روایت میکند که امام فرمودند: «مَن بُهتَ مُومنا او مُومِنه بِما لَیس فیِهِما بَعثَه اللهُ یَومَ القِیامَه فِی طِینَه خَبّال حَتّی یَخرُج مِما قال قُلت و ما طِینَهُ خَبّال قَال صَدید یَخرُجُ مِن فُروج المُومِسات83؛ کسی که به مرد یا زن مومنی تهمتی بزند که در آنها نباشد، خداوند در روز قیامت او را در(طینت خبال) محشور مینماید. راوی پرسید (طینت خبال ) چیست؟ فرمودند: چرک خون آلودی است که از فرج زنان بدکاره بیرون میآید».
روایت دوم ـ در حدیث دیگری آمده که امام صادق میفرماید: «اذا اتَّهَمَ المُؤُمِنُ اَخاهُ اِنماثَ الايمانُ مِن قَلبِهِ كَما يَنماثُ المِلحُ فِى الماءِ84 ؛هرگاه مؤمن به برادر دينى خود تهمت بزند، ايمان در قلب او از ميان مى‏رود، همچنان كه نمك در آب، ذوب مى‏شود».
روایت سوم ـ امام صادق از مردی پرسید: «أَتَدرونَ مَا الغيبَةُ؟ قالوا: اَللّه‏ُ وَرَسولُهُ أَعلَمُ، قالَ: ذِكرُكَ أَخاكَ بِما يَكرَهُ قيلَ: أَرَأَيتَ إِن كانَ فى أَخى ما أَقولُ؟ قالَ: إِن كانَ فيهِ ما تَقولُ فَقَدِ اغتَبتُهُ وَإِن لَم يَكُن فيهِ ما تَقولُ فَقَد بَهَتَّهُ؛ 85آيا مى‏دانيد غيبت چيست؟ عرض كردند: خدا و پيامبر او بهتر مى‏دانند. فرمودند: اين كه از برادرت چيزى بگويى كه دوست ندارد. عرض شد: اگر آنچه مى‏گويم در برادرم بود چه؟ فرمودند: اگر آنچه مى‏گويى در او باشد، غيبتش كردهاى و اگر آنچه میگويى در او نباشد، به او تهمت زده‏اى».

افترا یا تهمت به دو دسته تقسیم میشود:1ـ افترا به خدا. 2ـ افترا به غیر خد او رسول. که افترا به غیر خدا، خود به دو دسته تقسیم میگردد:
1ـ افترا به خداوند. قرآن کریم این قسم افترا را بالاترین ظلمها میداند و میفرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُون؛ چه کسی ستمگر تر از آن است که به خداوند و آیات او دروغ میبندد به درستی که ظالمان هیچ وقت رستگار نمیشوند86.
افترا بر خدا، افزون بر زشتى فراوانش با بدعتهایى همراه مى‌شود؛ زیرا آنچه به ‌دروغ به خدا و رسول صلی الله علیه و آله نسبت داده مى‌شود، به ‌سان حکم شرعى خواهد بود و نوعى وجوب یا جواز را به ‌همراه خواهد داشت، که این خود گناهى عظیم است. خداوند در کلام خویش، به زشتى این عمل اشاره کرده و عذابى دردناک براى آن قرار داده است. در این باره خداوند میفرماید:
«فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُون87؛پس واى بر آنها كه نوشته‌اى با دست خود مى‌نويسند، سپس مى‌گويند: اين، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دستس مى‌آورند» .
2ـ افترا به غیر خدا و رسول، که خود به چند نوع تقسیم میشود.
الف) افترا به زنها و مردان پاک دامن؛ همین نوع افترا میباشد که از آن در قرآن به قذف نامبرده شده است و علاوه بر گناه بزرگی که دارد مستوجب هشتاد تازیانه خواهد بود.88
ب) افترابه غیر زنا و لواط، این قسم تهمت، گرچه گناه مضاعف ندارد؛ اما به نشر اکاذیب از آن یاد میگردد. نشر اکاذب از جمله موضوعاتی است که در جوامع و ادیان مختلف از آنها به عنوان اعمال اهریمن وشیطان یاد شده و در ایران قبل از اسلام نیز به گفتار و پندار نیک توصیه گردیده و در آیات 221 تا226 سوره شعرا،. کسانیکه در زمرهی افرادی که شیطان برآنان نازل میگردد، معرفی میشوندو در این مورد خداوند میفرماید:
«هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ وَ الشُّعَرَاءُ يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وَادٍ يَهِيمُونَ وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ مَا لاَ يَفْعَلُون89؛آيا به شما خبر دهم كه شياطين بر چه كسى نازل مى‌شوندآنها بر هر دروغگوى گنهكار نازل مىگردندآنچه را مى‌شنوند(به ديگران) القا مى‌كنند؛ و بيشترشان دروغگو هستند! (پيامبر اسلام شاعر نيست؛) شاعران كسانى هستند كه گمراهان از آنان پيروى مى‌كنند. آيا نمى‌بينى آنها در هر وادى سرگردانند؟»
افترا و قذف وجوه و افتراق متعددی وجود دارد که برخی از آنها به طور خلاصه بیان میگردد.
الف) تفاوت اول از جهت موضوع می باشد. چراکه موضوع قذف نسبت زنا یا لواط است اما افترا هر نسبتی دادن، که از نظر شرعی، جرم محسوب شود و باعث رنجش خاطر مخاطب وهتک حرمت وی گردد.90
ب) تفاوت دوم از لحاط مجازات است، قذف مستوجب هشتاد تازیانه و جزء حدود، محسوب میشود و از طرف شرع تعیین گردیده و تخلف از آن امکان پذیر نیست.91 اما افترا، با توجه به لفظی که به کار برده میشود و با رعایت موارد مخففه، قابل کاهش است وحتی تبدیل به مجازات پایینتر میگردد.
ج) اثبات قذف، نیاز به چهار بار اقرار و یا شهادت دو مرد عادل دارد، اما ثبوت افترا، مقید به این دو دلیل نیست و صرفأ با ناتوانی نسبت دهنده، از امور منتسبه محقق میگردد.92
د) یکی از شرایط قذف، اسلام و عفت مقذوف است؛ اما افترا در تحققش به این شروط نیاز ندارد.
ه) قذف یکی از جرمهایی است که میزان و چگونگی ایجاد آن را قرآن تعیین میکند و از ابواب حدود است. چه بسا افترا و تهمت از جرایمی باشد که مشمول تعزیر وبه صلاحدید حاکم شرع مجازات آن معلوم میگردد.
در کل، قذف در رابطه با اشخاص و الفاظ، شرایطی را میپذیرد که هیچ یک یا برخی از آنها درافترا لازم نمیباشند.93

2-3. شرایط قذف صغار
گاهی قاذف و مقذوف هر دو بالغند، گاهی یکی از آن دو صغیر وگاهی هر دو صغیر میباشند، که هر کدام از اینها حکم مخصوص به خود را دارد. در جایی که هر دو بالغ هستند به اتفاق فقها حدکامل قذف بر قاذف اجرا میگردد. اما بحث ما در این پایاننامه، در جایی است که یکی از آن دو یا هر دو صغیر باشند.
شرایط تحقق قذف، از دیدگاه فریقین، بلوغ، عقل، حریت و احصان است که در اینجا بلوغ و احصان به بررسی گرفته میشود.
2ـ3ـ1.احصان
احصان ازشرایط اساسی تحقق قذف، و از جمله قذف صغار است که روشن شدن تعریف آن و همچنین معیارهای تحقق آن در مسأله قذف صغار میتواند زوایای مبهمی را روشن نماید
2ـ3ـ1ـ1. در فقه امامیه
شرط تحقق قذف احصان مقذوف است. احصان به لحاظ کاربردهای مختلفی که دارد، معانی متفاوتی پیدا میکند. اول کاربرد این واژه در زنا است، و محصن به معنای کسی است که، بالغ، عاقل، آزاد و مالک فرج است، چه به نکاح، چه به ملک یمین و چه از راه بردگی.94 بنابراین احصان



قیمت: تومان

دسته بندی : پایان نامه

پاسخ دهید