ايمانش گسسته و سقوط او شديد خواهد بود. ”

مراد امام علي (ع) از “الاحکام المفصوله”، قوانين شرعي و فقهي براي همه عرصه هاي مختلف زندگي بشر است. تفصيل احکام بدين معناست که حتي براي جزئيات امور انساني، رابطه او با خدا، با همنوعان و جهان به واسطه رسالت پيامبر(ص) حکم روشن وضع شده است. بدين روست که در جملات واپسين اين فقره، سر سپردن به قوانيني جز آنچه پيامبر اکرم (ص) به ارمغان آورده مذمت شده و مايه شقاوت و نگون بختي دانسته شده است.48

2ـ1ـ4. اصلاح رفتار و اخلاق
درباره وضعيت رفتاري و اخلاقي حجاز پيش از بعثت در فصل “بعد اخلاقي” به تفصيل سخن خواهيم گفت و جريان و خط سير کلي تغييرات و تحولات اخلاقي در روزگار پس از بعثت را بررسي خواهيم کرد.49 نياز به توضيح ندارد که پيامبر اکرم (ص) بنابر حديث مشهور “اِنّما بُعِثتُ لِاُتمم َمکارم الاخلاق.”50 خود به تصريح فرموده است که از علل اصلي بعثت آن حضرت، به تمام و کمال رسانيدن مکارم اخلاق است. در سخنان امام علي (ع) درباره فلسفه وحي محمدي (ص) نيز تغيير و اصلاح رفتار، در کنار ديگر تغييرات بنيادي در کانون توجه قرار گرفته است. يکي از علل اين امر، محسوس و ملموس بودن آن است. امام(ع) براي مردمي سخن مي گفته که نيازمند تذکار و موعظه بوده اند و آن حضرت براي آنکه مردم را از خواب غفلتي که پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) دامان گيرشان شد، بيدار کند، از شگردهاي چيره سخنوري سود برده و سخن گفتن به گونه محسوس و ملموس از کاراترين شگردها و شرط بلاغت در چنين مواقعي است. در چنين مواردي مي بايد از سخن گفتن پيرامون انتزاعيات، پرهيز کرد و از چيزهايي سخن گفت که مردمان آن را لمس و حس کرده اند و رفتار و خلق و خوي پيامبر(ص) براي مردمان آن روزگار چنين بوده است. گفتار زير اين حقيقت را به خوبي نشان مي دهد که ضمن آن از يکي از فلسفه هاي بعثت نيز سخن رفته است :

” فأصلحَ اللّه به ذاتَ البين و آمن به السّبل و حقن بهِ الدّماء و ألّف به بين ذوي الضّغائن في الصّدور 51 :
خدا با پيامبرش، ميان مردم آشتي برقرار کرد و راهها را ايمني بخشيد و خونها را محفوظ داشت و به واسطه او آتش کينه ميان دلها را خاموش ساخت.

در عبارت فوق، يکي از فلسفه هاي رفتاري بعثت به گونه اي محسوس و ملموس يادآوري شده. شکي نيست که آنچه امام علي(ع) در بالا، از آن به عنوان نعمتهاي بعثت ياد مي کند، از مهمترين فلسفه هاي رفتاري و اخلاقي بعثت است. در اينجا رابطه ميان انسان و همنوعان در کانون توجه قرار گرفته است که اصلاح آن از اهداف و فلسفه هاي وحي محمدي (ص) بوده است. بخشهايي بسيار از سخنان امام علي(ع) درباره بعثت به عرصه رفتار انسان با انسان اختصاص يافته است؛ از جمله گفتاري شبيه گفتار بالا که مي فرمايد :

” فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَيْنَ ذَوِي الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ الْوَاغِرَةِ فِي الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَةِ فِي الْقُلُوبِ 52 :
بوسيله او شكافهاى اجتماعى را پر كرد و فاصله‏ها را پيوستگى بخشيد، بين خويشاوندان يگانگى برقرار ساخت، بعد از آنكه آتش دشمنى در سينه ها ‏و كينه‏هاى بر افروخته در دلها جايگزين شده بود. ”

2ـ2. ادله امام علي (ع) در اثبات نبوت پيامبر(ص)
ادله و شواهد دال بر نبوت پيامبر (ص) در آثار روايي، تاريخي و کلامي به مناسبت هاي مختلف مذکور است و هر يک، زاويه و بُردي ويژه دارند. قرآن کريم نيز در بيان حقانيت ادعاي نبوت پيامبر اکرم (ص) برهانها و شواهدي ذکر کرده است. ادله و شواهد بسته به آنکه مخاطب و علت ذکر آن (نيازي که موجب اقامه دليل شده است) کيست و چيست، به لحاظ نوع و مواد آن متغير است. گاه مخاطب، فردي غير مسلمان است که مي بايد دليل برون ديني براي او اقامه کرد و گاه مخاطب، فردي مومن است و علت نياز به ادله، زدودن غفلت از قلب و ترغيب او به امري مانند جهاد است.
در گفتار امام علي (ع) بيشتر به ادله و شواهدي از نوع دوم بر مي خوريم. به عبارت ديگر، مخاطب امام علي(ع) در برهانهايي که براي نبوت پيامبر(ص) اقامه کرده است، اعضاي جامعه اسلامي است. بدين رو اين برهانها متناسب با همين نياز ساخته و پرداخته شده است. نگاهي به اين ادله ما را به يک دسته بندي ديگر راه مي نمايد و آن تقسيم بر اساس سه عنواني است که در ذيل مي آيد:

2ـ2ـ1. استدلال از طريق ذکر معجزات پيامبر(ص)
بر خلاف اين تصور رايج که تنها معجزه پيامبر اکرم(ص) قرآن کريم است، آن حضرت همچون انبياي گذشته معجزات ديگر نيز داشته است؛ ليکن معجزه جاويد آن حضرت قرآن است؛ معجزه اي که بر جاي ماند و همواره پيش چشم ماست. معجزات پيامبر(ص) در برخي منابع روايي نقل شده اند هر چند برخي از اين منابع نيازمند نقدهاي کارشناسانه علم الحديثي و جز آنند. علامه طباطبايي معجزات پيامبر(ص) را بر سه دسته تقسيم کرده است: اول، معجزاتي که در آغاز بعثت براي تاييد و به عنوان شاهد رسالت آن حضرت صادر شده اند. دوم، معجزاتي که مشرکان طلب کردند و از پيامبر(ص) ظاهر شد، هرچند در بيشتر اوقات، ايمان نياوردند. سوم، معجزاتي که در وقت ضرورت براي ياري پيامبر (ص) و مومنان و ترعيب مشرکان و کافران از آن حضرت صادر گشت.53
از منابعي که برخي معجزات پيامبر(ص) را ذکر کرده، نهج البلاغه است و چنان که درباب اسناد نهج البلاغه ذکر شد، در انتساب محتواي اين کتاب به امام علي(ع) کمتر مي توان ترديد کرد و بدين لحاظ توجه به معجزاتي که از پيامبر(ص) در اين کتاب آمده است، براي معجزه شناسي پيامبر(ص) از اهميت بالايي برخوردار است. از ميان مطالب نهج البلاغه خطبه قاصعه که از بلندترين و معتبرترين خطبه هاي نهج البلاغه است، حاوي معجزه اي است که به “معجزه درخت” مشهور است. بر اساس نقل امام علي(ع) در اين خطبه، او شاهد يکي از معجزات پيامبر (ص) در مواجهه با مشرکان قريش بوده که در آن، درختي به فرمان پيامبر(ص) حرکت مي کند و به سوي حضرت مي آيد؛ اما از ميان حاضران کسي جز امام علي(ع) معجزه را تصديق نمي کند و ديگران پيامبر (ص) را متهم به سحر مي کنند:

” لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ فَقَالُوا لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ عَظِيماً لَمْ يَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَيْتِكَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَيْهِ وَأَرَيْتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِيٌّ وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ‏فَقَالَ (ص)وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَيْنَ يَدَيْكَ فَقَالَ (ص) إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌفَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ ذَلِكَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّي سَأُرِيكُ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّكُمْ لَا تَفِيئُونَ إِلَى خَيْرٍ وَ إِنَّ فِيكُمْ مَنْ يُطْرَحُ فِي الْقَلِيبِ وَ مَنْ يُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ (ص)يَا أَيَّتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِينَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِينَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِي بِعُرُوقِكِ حَتَّى تَقِفِي بَيْنَ‏يَدَيَّ بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ‏بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِيٌّ شَدِيدٌ وَ قَصْفٌ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّيْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ (ص)مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص)وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْكِبِي وَ كُنْتُ عَنْ يَمِينِهِ (ص)فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِكَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِكْبَاراً فَمُرْهَا فَلْيَأْتِكَ نِصْفُهَا وَ يَبْقَى نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِيّاً فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ (ص)فَقَالُوا كُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْيَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ كَمَا كَانَ فَأَمَرَهُ (ص)فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى تَصْدِيقاً بِنُبُوَّتِكَ وَ إِجْلَالًا لِكَلِمَتِكَ فَقَالَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ كَذَّابٌ عَجِيبُ السِّحْرِ خَفِيفٌ فِيهِ وَ هَلْ يُصَدِّقُكَ فِي أَمْرِكَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا يَعْنُونَنِي 54:
من همراه او بودم، هنگامى كه سران قريش نزد وى آمدند، گفتند: اى محمد (ص) تو ادعاى بزرگى كرده‏اى، ادعائى كه هيچكدام از پدران و خاندانت چنين ادعائى نكرده‏اند، ما از تو يك معجزه مى‏خواهيم. اگر پاسخ مثبت دهى و آن را به انجام برسانى مى‏دانيم كه تو نبى و پيامبر هستى و اگر انجام ندهى بر ما روشن مى‏شود كه ساحر و دروغگوئى. پيامبر (ص) پرسيد: خواسته شما چيست؟ گفتند: اين درخت را صدا بزنى كه از ريشه بر آمده جلو آيد و پيش رويت بايستد، فرمود: خداوند بر همه چيز توانا است، اگر خداوند اين عمل را انجام دهد آيا ايمان مى‏آوريد و به حق گواهى مى‏دهيد؟ گفتند: بلى، فرمود به زودى آنچه را مى‏خواهيد به شما ارائه خواهم داد و مى‏دانم كه شما به سوى خير و نيكى باز نخواهيد گشت و در ميان شما كسى قرار دارد كه در درون چاه (بدر) افكنده خواهد شد و نيز كسى است كه (نبرد) احزاب را به راه خواهد انداخت، سپس صدا زد: اى درخت اگر به خدا و روز واپسين ايمان دارى و مى‏دانى كه من پيامبر خدا هستم از ريشه از زمين بيرون آى و نزد من بيا و به فرمان خداوند پيش روى من بايست، سوگند به كسى كه او را به حق مبعوث ساخت درخت با ريشه از زمين كنده شد، پيش آمد و به شدت صدا مى‏كرد – همچون پرندگان به هنگامى كه بال مى‏زنند – صدائى از به هم خوردن ‏شاخه‏هايش در هوا پراكنده مى‏شد، تا آنكه پيش آمد و در جلوى رسول خدا (ص) ايستاد و شاخه‏هايش همچون بالهاى پرندگان به هم خورد، بعضى شاخه هاي بلند خود را بر روى پيامبر (ص) و بعضى از آنها را بر دوش من افكند و من در جانب راست آن حضرت بودم. اما قريش هنگامى كه اين وضع را مشاهده كردند از روى كبر و غرور گفتند: به درخت فرمان ده نصفش پيشتر آيد و نصف ديگرش درجاى خود باقى بماند، پيامبر (ص) فرمان داد و نيمه‏اى از آن با وضعى شگفت‏آور و صدائى شديد به پيامبر نزديك شد؛ آن چنانكه نزديك بود به آن حضرت بپيچد، باز از روى كفر و سركشى گفتند: فرمان ده اين نصف باز گردد و به نصف ديگر ملحق شود و به صورت نخستين در آيد، پيامبر (ص) دستور فرمود و درخت چنين كرد، من گفتم: “لا اله الا اللّه”، اى پيامبر (ص) من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان دارم و نخستين فردى هستم كه اقرار مى‏كنم: درخت با فرمان خدا براى تصديق نبوت و اجلال و بزرگداشت برنامه و دعوتت آنچه را خواستى انجام داد، اما آنها همه گفتند: نه او ساحرى است دروغگو كه سحرى شگفت‏آور دارد و در سحر خويش سخت با مهارت است، آيا پيامبريت را كسى جز امثال اين (منظورشان من بودم) تصديق مى‏كند؟”

به گفته ابن ابي الحديد اين حديث از جمله احاديث مستفيض55 است که محدثان در آثار خود آن را ذکر کرده اند و متکلمان اين ماجرا را در شمار معجزات پيامبر اکرم (ص) آورده اند و بيشتر اين روايت را بر همان صورتي که در خطبه قاصعه نهج البلاغه آمده است با اندک تفاوتي در برخي الفاظ ذکر کرده اند.56
در برخي منابع ديگر، رواياتي از امام علي (ع) درباره معجزات پيامبر

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید