امام علي(ع) در اين گفتار، قصد توصيف وضعيت دنياي آن روزگار را دارد نه فقط حجاز. آن حضرت در سخني ديگر باز به کلمه “دنيا” تصريح کرده و از اين خبر مي دهد که اساسا از فلسفه هاي ظهور پيامبر اکرم(ص) نجات دنيا از نابودي بوده است. اين دور از ذهن نيست؛ زيرا چنان که گفتيم، بخش عمده دنياي آن روزگار متشکل از دو تمدن ساساني و روم شرقي بود که هر دو در شُرُف نابودي و اضمحلال بودند. اين نکته نيز جالب توجه است که هر دو تمدن چندي بعد و با فاصله، به دست مسلمانان افتادند و بقاي آن دو تمدن و سپردن دستاوردهايشان به مردمان روزگاران بعدي، وامدار اسلام است :

” ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِّ حِينَ دَنَا مِنَ الدُّنْيَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاع‏ 32 :
خداوند، محمد (صلى اللّه عليه و آله و سلّم) را هنگامى به حق مبعوث ساخت كه دنيا به پايان يافتن نزديك شده، نشانه‏هاى آخرت روى‏آور گرديده بود.”

وضعيت عرب و جزيرة العرب بسي بغرنج تر از جهان ساساني و روم شرقي بود. اين دوره از تاريخ حجاز را دوره جاهلي مي نامند. دوره جاهلي را پژوهشگران غالبا تا حدود 150 سال قبل از اسلام تحديد کرده اند.33 عرب در دوره جاهلي به لحاظ اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي دچار بيماريهاي سختي بود. خوشبختانه آن بخش از سخنان امام علي(ع) که اين دوره را به تصوير کشيده است، امروزه در دسترس است و در اين کلمات امام علي(ع) توضيحاتي همه جانبه از جامعه عرب ارائه شده است.
در عربستان يا حجاز آن روزگار معدود کساني سواد خواندن و نوشتن داشتند.34 جهل بر جامعه تسلط داشت و قساوت حکومت مي کرد؛ چنانکه امام علي(ع) مي فرمايد:

” الْجَهَالَةِ الْغَالِبَةِ وَ الْجَفْوَةِ الْجَافِيَةِ وَ النَّاسُ يَسْتَحِلُّونَ الْحَرِيمَ وَ يَسْتَذِلُّونَ الْحَكِيمَ يَحْيَوْنَ عَلَى فَتْرَةٍ وَ يَمُوتُونَ عَلَى كَفْرَةٍ 35 :
جهل بر افكار غالب، قساوت و سنگدلى بر دلها مسلط گشته بود و مردم حرام را حلال مى‏شمردند و دانشمندان را تحقير مى‏كردند و بدون آئين الهى زندگى كرده و در حال كفر و بى دينى جان مى‏سپردند. ”

عرب نه کتاب خواندن مي دانست و نه سابقه نبوت داشت و نه پيامبري در ميانشان ظهور کرده بود:

” إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ يَقْرَأُ كِتَاباً وَ لَا يَدَّعِي نُبُوَّةً 36:
خداوند هنگامى محمد (ص) را مبعوث ساخت كه هيچكس از عرب كتاب آسمانى نداشت و ادعاى نبوت نمى‏نمود. ”

اندک مردماني که از علم و معرفت و خرد بهره مي بردند، در آن فضاي جهل آلود توان سخن گفتن نداشتند و گفتار آنان شنيده نمي شد:
” بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ 37 :
در سرزمينى كه دانشمندش به حكم اجبار لب فرو بسته و جاهلش گرامى بود. ”

وضعيت اخلاقي و رفتاري عرب نيز چنانکه در بخش مربوط به اخلاق در پژوهش حاضر تشريح شده است، بسيار نابسامان و غير انساني بود.38 اوضاع زندگي و معيشتي آنان چنان که در منابع تاريخي و نيز کلمات امام علي(ع) آمده است، به دشواري مي گذشت :

” أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِينٍ وَ فِي شَرِّ دَارٍ مُنِيخُونَ بَيْنَ حِجَارَةٍ خُشْنٍ وَ حَيَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَكُمْ الْأَصْنَامُ فِيكُمْ مَنْصُوبَةٌوَ الْآثَامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ 39 :
شما اي ملت عرب بدترين دين و آئين داشتيد و در بدترين سرزمينها زندگى مى‏نموديد، در ميان سنگهاى خشن و مارهائى كه فاقد شنوائى بودند (و به همين جهت از هيچ چيز نمى‏ترسيدند) آبهاى آلوده را مى‏نوشيديد و غذاهاى ناگوار را مى‏خورديد، خون يكديگر را مى‏ريختيد و پيوند خويشاوندى را قطع مى‏نموديد، بتها در ميان شما بر پا بود (و پرستش بت شيوه و آئين شما) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.”

اين نوع زندگي و دور بودن آنها از تعاليم آسماني و انساني باعث شده بود تا همواره در نزاع و ستيز باشند، امام علي(ع) در برخي خطابه هاي ديگر، نمايي کلي از اختلاف و پراکندگي و اضمحلال اجتماعي عرب را خطاب به آنان يادآوري کرده؛ از جمله آنجا که فرموده :

” فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَيْنَ ذَوِي الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَةِ الْوَاغِرَةِ فِي الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَةِ فِي الْقُلُوبِ 40 :
بوسيله او شكافهاى اجتماعى را پر كرد و فاصله‏ها را پيوستگى بخشيد، بين خويشاوندان يگانگى برقرار ساخت، بعد از آنكه آتش دشمنى در سينه ها ‏و كينه‏هاى بر افروخته در دلها جايگزين شده بود. ”

2ـ1ـ2. راهنمايي مردمان به توحيد
رشد بعد انساني آدمي، در گرو توحيد است و انحرافات او در عرصه هاي مختلف، به واقع، در گروه ايمان نداشتن به خداي واحد و تسليم نبودن در برابر اراده و مشيت او است. اين مضمون را مي توان از کلمات پرشماري از امام علي(ع) به وضوح دريافت. نگاهي به کليت نهج البلاغه نشان مي دهد که پيام اصلي اين کتاب توحيد است و و نيز اين پيام که والاترين درجه توحيد و اتمام و ابلاغ رسالت و احياي توحيد، در بعثت پيامبر اکرم (ص) نمود يافته است:

“أَنَّ أَحَداً لَمْ يُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ كَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ (ص)41:
هيچكس از خدا همچون پيامبر اسلام (ص) خبر نياورده است.”

از اين رو، به نظر مي رسد، فلسفه نخستين بعثت از ديدگاه امام علي(ع) راه نمودن مردم به ارکان توحيد و هدايت آنان به سوي مرحله اي است که کسي را جز خدا در جهان، مؤثر راستين و اصيل ندانند و جز او را گردن ننهند و بدين سان، ظرفيتهاي انساني و ذخاير نهفته درون آدمي با ايمان به توحيد و عمل بر طبق آن شکوفا گردد. در نظر امام علي(ع) رسيدن بدين مرحله مرهون کوششهاي همه پيامبران است :

” وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ‏وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ‏أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ وَ مَضَتِ الدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ الْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ 42 :
از ميان فرزندان او ( آدم ع) پيامبرانى برگزيد و پيمان وحى را از آنان گرفت؛ از آنها خواست كه امانت رسالتش را به مردم برسانند، در زمانى كه اكثر مردم پيمان خدا را تبديل كرده بودند و حق او را نمى‏شناختند. همتا و شريكانى براى او قرار داده بودند و شياطين آنها را از معرفت خدا باز داشته و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند، پيامبرانش را در ميان آنها مبعوث ساخت و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام كنند، گنجهاى پنهانى عقلها را آشكار سازند و آيات قدرت خداوند را به آنان نشان دهند: آن سقف بلند آسمان كه بر فراز آنها قرار آنها قرار گرفته و اين گاهواره زمين كه در زير پاى آنها گسترده و وسائل معيشتى كه آنها را زنده نگه مي دارد و اجلهايى كه آنها را فانى مى‏سازد و مشكلات و رنجهائى كه آنها را پير مى‏كند و حوادثى كه پى در پى بر آنان وارد مى‏گردد، (همه اينها را به آنها گوشزد كنند). خداوند هرگز بندگان خود را از پيامبران مرسل و كتب آسمانى و يا دليلى قاطع و يا راهى صاف و مستقيم خالى نگذارده، پيامبرانى كه با كمى نفراتشان و فراوانى دشمنان و تكذيب كنندگان، هرگز در انجام وظائف خود كوتاهى نمى‏كردند، پيامبرانى كه بعضى بشارت به ظهور پيغمبر آينده دادند و بعضى به خاطر پيامبر پيشين شناخته شده بودند. به همين حال قرنها گذشت و روزگاران سپرى شد، پدران در گذشتند و فرزندان جانشين آنها گرديدند. ”

اما اتمام نبوت جز از طريق رسالت محمدي (ص) ممکن نيست. بدين سبب آن حضرت با افعالي از ماده “ت م م” به معناي تمام کردن و به کمال بردن از رسالت پيامبر اکرم (ص) ياد مي کند. “تمام يک چيز به معناي رسانيدنش به فرجام آن است به گونه اي که براي کمال خود نيازمند چيزي جز خود نباشد.”43 ؛ از جمله:

” تمّم بِه الدّين و أوضح بِه اليقين و أقرّت العقول بدلالته و أبان [به‏] حجج أنبيائه، فاندمغ الباطل زاهقاً ‏و وضح العدل ناطقاً و عطّل مظانّ الشّيطان و أوضح الحقّ و البرهان 44 :
خداوند با[رسالت پيامبر اکرم (ص)]، دين را به اتمام رسانيد و يقين را به واسطه او آشکار ساخت. عقول آدميان به راهنمايي هاي او اقرار نمودند و به واسطه او حجتهاي پيامبران آشکار شد و باطل به زير آمد و عدالت بر صدر نشست. جايي براي شيطان باقي نگذاشت و حق و برهان را عيان کرد. ”

امام علي (ع) در گفتار بالا افزون بر آنکه اتمام دين را به رسالت پيامبر اکرم (ص) وابسته دانسته، بر نکته جالب توجه ديگري نيز دست گذاشته است؛ به تصريح امام علي (ع) برهانها و حجتهاي پيامبران گذشته با ظهور پيامبر اکرم(ص) آشکار شدند و به بار نشستند. اين نيز از معاني اتمام است که در صدر گفتار بدان اشاره شده است.

2ـ1ـ3. به ارمغان آوردن احکام شريعت
در نهج البلاغه بخشي از سخنان امام علي(ع) به موضوع احکام و فرائض اختصاص يافته است و در اين ميان، به تغييراتي که با رسالت پيامبر اکرم(ص) در اين عرصه به وقوع پيوست، اشاره شده است. وفور پرداختن به اين موضوع نشان مي دهد که از اهميت خاصي نزد آن امام همام (ع) برخوردار بوده است.45 بنابر اين فقرات، از اسباب مهم فلسفي بعثت، برنهادن احکام الهي براي عرصه هاي مختلف زندگي انسان است.
بخشي از اين احکام، از پيش وجود داشته اند و حاصل وحي پيامبران پيشين اند؛ اما بخشي از آنها تنها با رسالت پيامبر اکرم(ص) شناخته شدند و اگر ايشان نبود، راهي به معرفت آنها نبود.46 از جمله عبارات آن حضرت در اين باره است :

” أَظْهَرَ بِهِ الشَّرَائِعَ الْمَجْهُولَةَ وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَةَ وَ بَيَّنَ بِهِ الْأَحْكَامَ الْمَفْصُولَةَ فَمَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلَامِ دَيْناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ كَبْوَتُه‏47 :
به وسيله او دستورات ناشناخته الهى را آشكار ساخت، بدعتهائى كه به نام دين در ميان مردم بود از بين برد و احكامى را كه هم اكنون نزد ما روشن است به وسيله او بيان داشت. با اين حال، كسى كه جز اسلام آئينى بر گزيند زيانش مسلم، دستگيره

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید