ن برساند. گفتني است که واقعه هجرت در پيروزي اسلام چنان اهميت دارد که به مبدأ تاريخي مسلمانان تبديل شده است.

فصل دوم :
بعد الهي و رسالي پيامبر اکرم (ص)

در اين فصل خواهيم کوشيد تا به ارتباط پيامبر اکرم (ص) با غيب و بررسي و تشريح وحي و رسالت الهي آن حضرت از نگاه امام علي(ع) بپردازيم. بعد الهي پيامبر(ص) بخشي از وجود آن حضرت است که با نظرداشتِ ارتباط ايشان با ملکوت تعريف مي شود؛ رابطه اي دو سويه که يک سويش پيامبر(ص) و سوي ديگرش، خداوند متعال است. اين ارتباط با ارتباط ساير انسانها و موجودات با خداوند، متفاوت است و از گذر آن، وحي بر آن حضرت فرود مي آيد. تفاوت پيامبران با انسانهاي ديگر از همين گذر پديد مي آيد؛ چنانکه قرآن کريم نيز در برخي آيات مانند ” قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ‏ْ يُوحَى إِلىَ‏َّ أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِد 17 : بگو، من فقط بشرى هستم مثل شما (امتيازم اين است كه)، به من وحى مى‏شود كه تنها معبودتان معبود يگانه است.” و نيز امام علي (ع) در برخي کلمات مانند “بَعَثَ اللَّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ 18 : خداوند رسولان خويش را به وسيله وحى كه ويژه پيامبرانش مي باشد، مبعوث ساخت و آنان را حجت خويش بر بندگانش قرار داد. “‌ بدان اشاره کرده است.
شکي نيست که اين بعد از وجود مبارک پيامبر(ص) اهميتي ويژه دارد و در واقع، ساير خصال و صفات و ابعاد وجودي ايشان، در پرتو رسالت وحي رساني و پيام آوري نمود پيدا کرده اند. بدين رو، واکاوي اين بعد به عنوان يک موضوع مستقل، در شناخت پيامبر(ص) نقش راهبردي دارد و امام علي(ع) نيز در بخش عمده اي از سخنان خويش درباره آن حضرت، به وحي، فلسفه وحي و رسالت و چگونگي آن و اثراتش در جامعه عرب و بشري پرداخته که بر ما منظري را از بعد الهي پيامبر(ص) مي گشايد. اما چند نکته راهبردي در کلمات امام علي(ع) در اين باره به چشم مي خورد که عبارتند از:
يک. امام علي(ع) در خطبه ها و کلمات خود از چيستي و ماهيت پيچيده وحي سخن نگفته و تنها در برخي سخنان خويش به صورتي تعريف نشده (همانند قرآن کريم که وحي را تعريف نکرده) از نزول وحي بر پيامبر (ص) ياد کرده است؛ از جمله:
” حَتَّى أَكْرَمَهْ اللَّهُ (عَزَّوَجَلَّ) بِالرُّوحِ الأَمينِ وَ النُّورِ الْمُبين وَ الْكِتَابِ الْمُسْتَبين‏19 :
تا آنکه خداوند (عزوجل)، پيامبر(ص) را با نزول فرشته وحي و نور آشکار و کتاب روشن کننده، بزرگ داشت.”

سخن نگفتن از ماهيت وحي شايد بدين سبب است که مخاطبان را ياراي درک چنين مفاهيمي نبوده و نيز از اين رو که اساسا وحي از آن دسته پديده هاي فرا زميني است که براي فهم آن بايد دست به دامان تجربه و مشاهده شد و موضوعي نيست که به سخن و گفتار درآيد. در سخنان امام علي (ع) بيشتر با محصول پديده وحي و فلسفه، آثار و تاثيرات محسوس و ابعاد عملي و عيني وحي محمدي (ص) و قرآن کريم بر مي خوريم.
دو. از وجوه اهميت بررسي وحي در کلمات امام علي(ع) اين است که حضرت در برخي کلمات خويش تصريح فرموده اند که بارها هنگام نزول وحي نزد پيامبر(ص) بوده و اين پديده شگفت آسماني را حس مي کرده و حالات و حرکات و سکنات پيامبر (ص) را هنگام نزول وحي مشاهده مي نموده است؛ حضرت در چند روايت بدين موضوع اشاره کرده است؛ از جمله:

” أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ (ص) فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ 20 :
نسيم نبوت را استشمام مى‏كردم، من به هنگام نزول وحى بر محمد (ص) صداى ناله شيطان را شنيدم، از رسول خدا (ص) پرسيدم: اين ناله چيست، فرمود: اين شيطان است كه از پرستش خويش مايوس گرديده.”

در روايت بالا و نيز سخن ذيل بدين حقيقت مي رسيم که امام علي(ع) در جايگاهي بوده اند که گويا خود، وحي را درک و مشاهده مي کرده است و اين امر در هيچ يک از صحابه رسول خدا (ص) مصداق ندارد و هيچ يک از آنان نيز مدعي چنين جايگاهي نشده و از طرفي مدعاي حضرت علي (ع) را نيز انکار نکرده اند:

“(يا علي) إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ 21 :
(اي علي)، تو آنچه را كه من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را كه من مى‏بينم، مى‏بينى؛ تنها فرق ميان من و تو اين است كه تو پيامبر نيستى.”

کلمات بالا نشان مي دهند که گوينده آنها از وحي محمدي (ص) تجارب ويژه اي دارد که در اختيار کسي ديگر نيست و نگاه او به وحي، مي تواند ما را در آشنايي با اين پديده آسماني راهنمايي کند.
سه. در گفتار امام علي(ع) به برخي تعابير بر مي خوريم که حاکي از ويژگي هاي وحي محمدي (ص) است. مراد از ويژگي اين است که ميان وحي اي که بر پيامبر اکرم (ص) نازل شده و وحي اي که به ديگر انبياي الهي فرود آمده، از جنبه هاي گوناگون تفاوت است. اين تفاوت، به ظاهر، در کمال، جامعيت و جز آن است که ذيل عناوين بعدي از آن سخن خواهيم گفت. اين دسته از سخنان امام (ع) بر دو گونه اند: نخست گونه اي که امام (ع) از شخص پيامبر اکرم(ص) سخن مي گويد و بدين مناسبت از وحي اي که بر آن حضرت نازل گشته نيز بحث مي کند؛ به عبارت ديگر موضوع اصلي سخن، شخص پيامبر اکرم (ص) است و موضوع وحي بالتبع مطرح گشته است؛ مانند سخني که مخاطب آن فرزند برومندش امام حسن مجتبي (ع) است :

” اعْلَمْ يَا بُنَيَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ يُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ كَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ (ص)22:
پسرم بدان هيچكس از خدا همچون پيامبر اسلام (ص) خبر نياورده است.”

يا اين سخن امام که به مناسبت يادکرد پيامبر(ص) از وحي و قرآن سخن گفته است :

” ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ وَ سِرَاجاً لَا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لَا يُضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لَا يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْيَاناً لَا تُهْدَمُ أَرْكَانُه23:
سپس كتاب آسمانى يعنى قرآن را بر او نازل فرمود؛ نورى كه خاموشى ندارد، چراغى كه افروختگى آن زوال نپذيرد، دريايى كه اعماقش را درك نتوان نمود، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تيرگى نگيرد، فرقان و جدا كننده حق از باطلى كه درخشش دليلش به خاموشى نگرايد، بنيانى كه اركان آن منهدم نگردد.”

در گونه ديگر از سخنان امام علي (ع)، وحي محمدي (ص) موضوع اصلي کلام است و از ويژگي هاي همان سخن رفته است. در اين دسته از سخنان مي توان هم مفاهيمي درباره پديده وحي به دست آورد و هم ويژگي هاي قرآن کريم را پيدا نمود؛ مانند :

” فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَخَذَ عَلَيْهِ مِيثَاقَهُمْ وَ ارْتَهَنَ عَلَيْهِمْ أَنْفُسَهُمْ أَتَمَّ نُورَهُ وَ أَكْمَلَ بِهِ دِينَه‏ 24 :
قرآن فرمان دهنده‏اى است باز دارنده، ساكتى است گويا، حجت خداوند است بر مخلوقش، خداوند پيمان عمل به قرآن را از بندگان گرفته و آنان را در گرو دستورات آن قرار داده، نورانيت آن را تمام و دينش را با آن كامل ساخته است.”

2ـ1. فلسفه و علل بعثت پيامبر(ص)
مراد از فلسفه، وجه عقلاني بعثت پيامبر اکرم(ص) است. در حقيقت، تشريح فلسفه بعثت، پاسخي است به اين مسئله که ضرورت بعثت پيامبر اکرم(ص) چه بوده و چه نياز يا نيازهاي خردمندانه اي را برآورده است. فلسفه و علل بعثت، با اهداف آن هم پوشاني هايي دارد و از اين رو، ما در اينجا ديگر از اهداف بعثت بحث نخواهيم کرد. ترديدي نيست که براي حل اين مسئله مي بايست نگاهي به پيش زمينه جامعه اي که پيامبر(ص) در آن ظهور کرد و نيز جامعه بشري آن روزگار بيندازيم. بخشي از بحث به مسئله اخلاق و رفتار باز مي گردد که در مبحثي جداگانه بدان پرداخته شده است.25 در کلمات امام علي(ع) نيز بدين مسئله بسيار پرداخته شده که در صفحات آتي شرح آن خواهد آمد.

2ـ1ـ1. اصلاح تباهي و فساد دنيا و نجات تمدنهاي بشري
اين حقيقت در آثار محققان تاريخ به اندازه کافي بحث شده است که در قرن هفتم ميلادي، عصري که پيامبر اکرم (ص) ظهور کرد، دو امپراتوري بزرگ آن روزگار، ساساني و روم شرقي بر جهان متمدن حکمفرما بودند. ارائه تصويري از وضعيت اين دو امپراتوري مي تواند تا حدودي شرايط حاکم بر جهان متمدن آن روزگار را بر ما نمايان سازد. امپراتوري ساساني و روم شرقي، افزون بر آنکه خود از درون دچار معضلات و مشکلات اجتماعي، اخلاقي و مذهبي بودند، سالها بود که با يکديگر در يک سلسله نبردهاي فرسايشي خسارت بار از جمله نبردي که از سال 603م. آغاز شده بود، به سر مي بردند.26به گفته ويل دورانت، در اين دو کشور، طبقات مختلف اجتماعي در حال نزاع با يکديگر بودند و حکومت هايشان به گونه اي بي رحمانه از مردم ماليات مي گرفتند و انواع ظلم و ستم را بر آنان روا مي داشتند. طبقه حاکم و اشراف، غرق شهوات و اميال نفساني بودند و از سرانجامي که در پيش داشتند در غفلت به سر مي بردند و موجبات زوال خود را فراهم مي آوردند. حکومت ساساني اندکي بعد از ظهور اسلام سقوط کرد و حکومت روم شرقي هرچند مدتي بعد نيز دوام آورد، اما آن نيز عاقبت به زير آمد و از ميان رفت.27 ساسانيان جامعه را به طبقات مختلف تقسيم کرده بودند و در عرصه اقتصاد و مالکيت به شدت تبعيض روا مي داشتند.28 مملکت ساساني افزون بر اين دچار تفرقه مذهبي نيز شده بود. آيين زرتشت دچار تشريفات و ظاهرگرايي و از تعاليم اخلاقي و معنوي تهي شده بود29 و مردم براي گريز از فشار اشراف و و موبدان مي کوشيدند از زير بار گران اين ناملايمات خود را بيرون آورند و بدين سان، در مقابل آيين رسمي زرتشتي، که مذهب دولت و دربار بود و به آن “بهدين” مي گفتند، مذاهب ديگري نيز در ميان زرتشتيان، پديد آمد.30
بايد گفت که دو امپراتوري ياد شده، در حقيقت عصاره فرهنگ و تمدن بشر تا آن زمان بودند و ميراث گذشتگان را در شرق و غرب عالم در خود به هم رسانده بودند. آنچه از امام علي (ع) در منابعي همچون نهج البلاغه موجود است، به صراحت تمام با گزارش هاي تاريخي درباره اوضاع بغرنج مردم جهان همخواني دارد. امام (ع) در بخشهايي از اين سخنان از تفرقه، فساد اخلاقي و حکومت هوا و هوس در جهان سخن گفته است :

” إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ (ص) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ 31 :
تا اين كه خداوند سبحان، براى وفاى به وعده خود و كامل گردانيدن نبوت، محمد (ص) رسول خويش را مبعوث ساخت؛ كسى كه از همه‏پيامبران براى بشارت به آمدنش پيمان گرفته شده بود، نشانه‏هايش مشهور و ميلادش پسنديده بود، در آن روز (كه او قدم به جهان گذارد) مردم زمين داراى مذاهب پراكنده و خواسته هاى ضد و نقيض و جمعيت هايى متشتت بودند.”

تعبير “اهل الارض” که در کلام بالا آمده است، در تمامي مردم زمين ظهور دارد و نشان مي دهد که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید