از طريق وسايل ارتباط جمعي بخصوص تلويزيون مي باشد که در آن جاي گوينده و مخاطب عوض نمي شود. ارتباط عمده به اين شکل است که يک طرف صحبت مي کند طرف ديگر پيام را دريافت مي نمايد و مقيد به زمان و مکان مشترک هم نيست و چارچوب مرجع واحد فرهنگي هم در اين نوع ارتباط وجود ندارد. نظير دريافت محصولات رسانه اي و ماهواره اي و غير ماهواره اي بدون آن که ما دخيل در فرهنگ فرستنده پيام باشيم. فقدان چارچوب فرهنگي مشترک، ورود نهادها و مفاهيم فرهنگهاي ديگر را به فرهنگ خود و تغيير در فهم مخاطبين و تجربه ارتباطي نوين را در پي خواهد شد، که به تبع آن تغيير در هويت فردي و گروهي، تکثير منابع هويتي و تجربيات زيستي متنوع را شاهد خواهيم بود و اين از پيامدهاي رسانه ها در عصر جهاني شدن1 و ورود به مرحله نوين است(رضايي، 1380: 167).
2-1-2-رسانه هاي گروهي
رسانه هاي گروهي تمامي وسايل و ابزارهاي ارتباطي را شامل مي شود که در اختيار گروههاي کثيري از مردم قرار دارد و در سطح گسترده به انتشارات اطلاعات و اخبار و عقايد و نظرها مي پردازند. و مصاديق آن عبارتند از: تلويزيون، سينما، مطبوعات، راديو، نشريات ادوراي، شبکه هاي رايانه اي، رسانه ها نقش ويژه اي در فرايند جامعه پذيري و آموزش و يادگيري هنجارهاي فرهنگي و اجتماعي و سياسي دارند و به عنوان ابزارهاي کنترلي و نظارتي و ناقل ارزشهاي فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي يک جامعه، محورهاي ارزشي و قانوني را از يک نسل به نسل ديگر انتقال داده و به بقاي سيستم و جلوگيري از انقطاع نسلي و طي نمودن مراحل جامعه پذيري کمک مي نمايند. رسانه هاي گروهي در شکل دهي به گرايشها و ارزشهاي متداول در يک جامعه و تعليم رفتارهاي اجتماعي مطلوب و نامطلوب نقش مهمي ايفا مي نمايند، با افزايش نقش رسانه هاي ارتباط جمعي در چند دهه اخير از نقش پرورشي خانواده و مدرسه کاسته شده و اين نهادها بخشي از کارکرد و نقشهاي خود را به رسانه ها واگذار نموده اند(جهانبين، 1382: 98). به باور بِنِت” رسانه هاي عامه پسند، يعني وسايل ارتباطي مانند تلويزيون، روزنامه و مجله ها از وجوه اصلي زندگي روزمره در مدرنيته اخير به شمار مي آيند. به مدت بيش از نيم قرن، رسانه هاي عامه پسند نه فقط منبع اصلي اطلاعات بوده اند بلکه نقش خطيري در شکل دادن به پندارهاي افراد درباره جهان پيرامونشان داشته اند(بِنِت، 1386: 119).

2-1-3-پيدايش رسانه ها
2-1-3-1-رسانه هاي چاپي
کتاب. تاريخ رسانه هاي مدرن با کتابهاي چاپي آغاز مي شود که هرچند در آغاز فقط يک ابزار فني براي تکثير متوني بود که پيش تر هم در سطحي وسيع نسخه برداري مي شدند، اما مطمئنا بايد آن را انقلابي به شمار آورد که اندک اندک به تغيير در محتوا هم انجاميد(اجلالي،1388: 29). محتوائي که غالبا داراي مطالب غير مذهبي، عملگرا و عامه پسند بود، بويژه زماني که کتابها، جزوه ها و اعلاميه ها در زمينه هاي مختلف به زبان بومي منتشر شدند. اين واقعه نقش مهمي در تحولات و دگرگوني قرون وسطي ايفا کرد. بدين ترتيب با ظهور چاپ، انقلابي در جامعه انساني بوقوع پيوست که کتاب در آن تاثير عمده اي را بر جاي نهاد. به طور خلاصه مي توان گفت که رسانه کتاب:
* نوعي تکنولوژي قابل حمل شد که به اساني جابجا مي شود
* به اساني از ان نسخه هاي متعدد تکثير مي شد
* به صورت کالاي قابل عرضه، آسان مبادله مي شد.
* داراي محتواي متغير و متعدد غير مذهبي شد
* در استفاده شکل فردي پيدا کرد
* از آزادي بيشتري نسبت به گذشته در انتشار برخوردار شد(مهرداد، 1380: 15).
روزنامه. تقريبا پس از دويست سال که از اختراع چاپ مي گذشت تدريجا امکان تشخيص روزنامه از پديده هائي چون اعلاميه، جزوه و دفترچه هاي خبري که از مشخصات اواخر قرن شانزدهم و اوايل قرن هفدهم بود فراهم شد. روزنامه هاي اوليه، که از طريق خدمات جديد التاسيس پستي توزيع مي شدند، عمدتا به انتقال اخبار وقايع که مربوط به تجارت بين المللي و امور بازرگاني بود ميپرداختند. ورود روزنامه به جريانات تجارت بين المللي را مي توان ادامه فعاليتهاي ديپلماتيک و موسسات تجاري بزرگ در نظر گرفت(همان،16).
روزنامه تجاري قرن 17 را به اساني نمي توان به يک منبع مشخصي ربط داد و ظاهرا تمام امور مرتبط به گردآوري مطالب توسط چاپ کننده و ناشر صورت مي گرفته است. نوع بديل روزنامه تجاري که توسط دولت(در انگلستان) منتشر مي شد داراي مشخصات مشابهي بود، با اين تفاوت که صداري اقتدار و ابزار دولت محسوب مي شد. روزنامه تجاري قرن هفدهم بيشترين خدمت را به رشد و پيشرفت نهاد روزنامه انجام داد و نقطه عطفي در تاريخ ارتباطات در نظر گرفته شده است(معتمدنژاد، 1371). به عبارت ديگر مي توان گفت که اهميت نوآوري روزنامه به مراتب بيش از کتاب بوده است. اين نوآوري به صورت ادبيات جديدي که شکل اجتماعي و فرهنگي داشت متجلي شد. مشخصات برجسته روزنامه، در مقايسه با ديگر اشکال ارتباطات فرهنگي عبارت بودند از: فردگرائي، واقع گرائي، خدماتي بودن، غيرمذهبي بودن و کاملا هماهنگ با نيازهاي طبقه جديد-طبقه تجار و بازرگان که در شهرها مي زيستند، به علاوه گروه هاي متخصص و حرفه اي جديد. بدين ترتيب، تازگي و نوبودن روزنامه به خاطر تکنولوژي متفاوت و يا چگونگي توزيع آن نبود، بلکه اهميت ان بيشتر به دليل کارکردهائي بود که براي طبقات ممتاز و متوسط در جوامع آن عصر اروپا که متاثر از فضاي ليبرال اقتصادي و اجتماعي بود، در برداشت(مهرداد، 1380: 16).
مرحله اوج تاريخ مطبوعات بورژوازي، که از تاريخ 1850 شروع شد تا آغاز قرن بيستم ادامه يافت، محصول وقايع و شرايط خاصي بود که به اختصار به آنها اشاره مي شود:
1- پيروزي ليبراليسم و پايان سانسور مستقيم و فشارهاي مالي در بيش تر نقاط اروپا
2- تثبيت نسبي طبقه سرمايه دار و پيشرو و ظهور بسياري از حرفه ها و تخصص ها که بعدها سبب ادغام و همزيستي آن دو گرديد(سرمايه و تخصص).
3- وقوع بسياري تغييرات تکنولوژيک و تغييرات اجتماعي که شرايط مناسبي را براي ظهور مطبوعات در سطح ملي و محلي با کيفيت بالائي از اطلاع رساني فراهم ساخت(همان، 19).
مشخصات عمده اينگونه مطبوعات نخبه که در اين دوره تثبيت شده بود عبارتند از:
1- استقلال رسمي از دولت و گروههاي ذينفوذ.
2- تثبيت روزنامه و پذيرش آن توسط جامعه به عنوان يکي از نهادهاي مهم زندگي سياسي و اجتماعي.
3- توسعه احساس تعهد شديد اجتماعي و اخلاقي در حرفه روزنامه نگاري
4- ظهور حرفه روزنامه نگاري در جهت گزارش عيني و واقعي رخدادها
5- به عهده گرفتن نقش اطلاع رساني و شکل دهي به افکار عمومي
6- و بالاخره، وجود تمايل در روزنامه نگاران که با منافع ملي احساس يگانگي مي کردند(همان).

بورديو در کتاب”درباره تلويزيون26″ با نگاه منفي و بدبينانه به تحليل عملکرد تلويزيون و ساير رسانه ها در جامعه مي پردازد. او معتقد است وسايل ارتباط جمعي موضوعات عميق و مهم را به مباحثي سطحي و حقير تبديل کرده و در واقع با سطحي نگري خود به گسترش پديده اي که او آن را “تند خوري فرهنگي27” دامن مي زنند. او به شدت با روشنفکراني که مانند شومن ها دغدغه خود را به حضور در برنامههاي تلويزيوني محدود کرده اند، مخالف بود. بورديو اعتقادي به حضور در رسانه هاي مثل تلويزيون و روزنامه نداشت. او بر سر مقوله صلاحيت و سواد، با دادن هر گونه امتياز و کوتاه آمدني که به قصد راضي نگاه داشتن عده بيشتري باشد، مخالف بود(بهرامي کميل، 1388: 105).
بورديو در کتاب “تمايز28” به نقش مصرف و نظامهاي نمادين در هويت بخشيدن به طبقات اجتماعي اشاره مي کند. داده هاي اين کتاب از چند پيمايش در فرانسه به دست آمده است که در آنها به طرح سوالاتي درباره دانش، ذائقه، افکار، فعاليتها در زمينه هاي مانند کتاب خواني، نقاشي، موسيقي، تئاتر، فيلم، عکاسي، لباس و غيره پرداخته شده است(همان). استدلال بورديو در اين کتاب آن است که مبارزه بر سر معاني چيزها، و خصوصا معناي دنياي اجتماعي، جنبه اي از مبارزه طبقاتي است. از اين جهت، مي توان اين بحث را همان بحث بازتوليد بهشمار آورد(جنکينز، 1385: 223). از نظر بورديو مصرف کالاهاي فرهنگي عامل اساسي برجسته شدن تمايزات بين گروهاي مختلف است. بنابراين رسانه ها با توجه به نقشي که در آموزش نمادها و مصرف کالاهاي فرهنگي دارند؛ در مبارزه طبقاتي و بازتوليد قشربندي اجتماعي اهميت پيدا مي کنند. لش و يوري29(1987) معتقدند؛ ادعاي اصلي بورديو آن است که “افراد کالا و خدمات را مصرف نمي کنند؛ بلکه آن ها نمادها را مصرف مي کنند تا به وسيله ان تفاوت اجتماعي خود را با ديگران نشان دهند(لش و يوري، 1987: 293).

2-2-6-سرمايه اجتماعي در خانواده
گر چه در ادبيات مربوط به سرمايه اجتماعي تأکيد کافي بر نقش خانواده ها در ساخت سرمايه اجتماعي، خواه در چارچوب شبکه هاي خانوادگي يا حتي شبکه هاي اجتماعي نمي شود، در عوض تأکيد بيش از حدي بر ميزان زمان نسبتاً اندکي که هر فر د صرف همکاري با انجمن هاي داوطلبانه مي نمايد، شده است. اين گونه فعاليت داوطلبانه نمي تواند مهم ترين شبکه براي توسعه هنجارهاي اعتماد و عمل متقابل باشد(نيوتون، 1997). به گفته نورتون “اگر مي خواهيم نظريه جامع تري در مورد ارتباط بين جامعه مدني و سرمايه اجتماعي ارائه دهيم، نمي توانيم نهادهايي را که نرخ مشارکت در آنها بسيار بيشتر از انجمن هاي داوطلبانه است، ناديده بگيريم؛ ( نهادهايي) مانند خانواده ها، مدارس و شرکتها به احتمال بسيار زياد همين نهادها و نه انجمن هاي داوطلبانه هستند که خالق اصلي شبکه هاي اجتماعي مي باشند”(نورتون، 1977: 5و 6).
پوتنام معتقد است که “خانواده اساسي ترين شکل سرمايه اجتماعي است”(پاتنام، 1995: 73). بورديو خانواده را اصلي ترين مکان تجمع و انتقال سرمايه اجتماعي مي داند(بورديو، 1993: 33). فوکوياما معتقد است که “خانواده ها منابع مهم سرمايه اجتماعي در همه جا هستند”(فوکوياما، 1999: 17). به گفته نيوتون:”خانواده مي تواند اساسي ترين منبع سرمايه اجتماعي نيز باشد”(نيوتون، 1997: 579). در واقع عقيده بر اين است که “خانواده مولدترين محل توليد سرمايه اجتماعي و بنابراين از ارکان فضيلت اجتماعي(تقواي مدني) و مردم سالاري است”(پاتزل، 1997: 945). ماهيت اين نظريه بر اين فرض استوار است که خانواده ها الگوهاي روابط حسنه و فضايل اجتماعي را ارائه مي دهند(سويکس، 1995: 28 و 29).
نظريه پردازان سرمايه اجتماعي همچنين به احتمال کارکرد منفي و غيرارزشي خانواده نيز اشاره ميکنند. براي مثال فوکوياما معتقد است که در شرايطي خانواده به عنوان آنتي تز سرمايه اجتماعي موجود در اجتماع عمل مي نمايد. به اين معنا که روابط خانوادگي و خوني بر ساير اشکال تعهدات اجتماعي تقدم دارد. تحت اين شرايط ، روابط خانوادگي بيش از حد محکم مي شود و جايي براي روابط اجتماعي ضعيف تر باقي نمي گذارد . وفاداري به خانواده وخويشاوندان اصل است و حوزه اعتماد از تعلقات خانوادگي فراتر نمي رود . در برخي موارد نيز به نظر مي رسد نوعي رابطه معکوس بين ميزان اعتماد و متقابل بودن آن در داخل و خارج از خانواده وجود داشته باشد. هرگاه يکي از اين دو نوع ارتباط نيرومندتر شود، ديگري تضعيف مي گردد(فوکوياما، 1999: 17 و18). اين کارکرد منفي پيش از آن از سوي مارك گرانووتر در کتاب” استحکام روابط ضعيف” مورد اشاره قرار گرفت که: “روابط نسبتا ضعيف اجتماعي بيش از روابط نيرومن د خانوادگي پشتيبان يک جامعه مدني پرنشاط است”(گرانووتر، 1973).

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید