نگرش مثبتي داشته باشند، و يا اگر آنها اعتقاد داشته باشند كه افراد مهم ديگر انجام آن رفتار را تائيد مي كنند(آجزن، 1999).

شکل1-2. تئوري رفتار برنامه ريزي شده(آجزن،1999)

اگر چه محاسن تئوري رفتار برنامه ريزي شده به طور گسترده اي به رسميت شناخته شده است ولي از زماني که فرمول آن در اواسط 1980 به وجود آمد تلاش مي شود تا متغيرهاي جديدي در چارچوب آن وجود داشته باشد و در نتيجه قدرت پيش بيني خود را افزايش دهد. از اينرو به جز متغيرهاي ذکر شده برخي محققان معتقدند رابطه قصد و رفتار مي تواند تحت تاثير متغيرهاي ديگري چون هنجار اخلاقي، هويت فردي و هنجار توصيفي نيز قرار گيرد(يزدان پناه و همکاران، 2011؛ کته و همکاران105،2011؛ هولست و ايورسن106،2012؛ لازراس و همکاران107،2010؛ مانستد108،2000؛ فوروارد،2006) و با اضافه كردن اين متغيرها مي توان بر قدرت تبيين كنندگي تئوري رفتار برنامه ريزي شده افزود(آجزن،1999؛ کانر و آرميتاژ،1998).
5-1-23-2 هنجار اخلاقي109
محققان مختلف هنجار اخلاقي را به عنوان پيش‌بيني کننده مستقل اضافي تمايل (علاوه بر نگرش، هنجار ذهني و کنترل رفتار درک شده) مي‌دانند (بامبرگ و موزر،2007). در اين راستا بيسونت و کنتنتو هنجار اخلاقي را مسئوليت درک شده ناميده‌اند و اين متغير را بر رفتار و تمايل مؤثر مي‌دانند( يزدان پناه و همکاران،2011؛2014) و عبارت از تصور فرد از درست يا نادرست بودن اخلاقي انجام يك رفتار خاصي كه دربرگيرنده احساس شخصي و احساس مسئوليت فرد در قبال انجام يا عدم انجام آن رفتار خاص است(آجزن،1999؛ کانر و آرميتاژ،1998). به عبارت ديگر هنجارهاي اخلاقي، قوانين يا ارزش هاي دروني اخلاقي، هستند که به وسيله پاداش ها و يا مجازات هاي خود هدايتي پيش بيني شده برانگيخته شده اند(آرولا و همکاران110، 2009). هنجار اخلاقي تعيين کننده ي نيت رفتاري پيشنهاد شده توسط ترينديس (1980) است که رفتار بين فردي و اشاره به احساس تعهد اخلاقي فرد نسبت به انجام دادن رفتار است(کته و همکاران، 2011).

6-1-23-2 هويت خود111
همچنين در مدل رفتار برنامه ريزي شده شواهد در حال رشد براي گنجاندن مفهوم خود (چگونه يک فرد خودش را درک مي کند) به عنوان پيش بيني کننده از تمايل رفتار وجود دارد (بارتون112،2004؛ پلينگ و ويت113، 2009؛ نيگبار و همکاران114،2010). با توجه به اهميت هويت خود در ساختار روانشناسي اجتماعي و معاصر به چالش کشيدن آن در بسياري از موارد ممکن است در بررسي تاثير در تصميم گيري مطلوب باشد. هويت به عنوان جنبه هاي برجسته و ماندگار از درک خود فرد مي باشد. هويت خود از هنجار ذهني متفاوت و اغلب به عنوان هنجار اجتماعي دروني نشان داده مي شود(بارتون،2004). يک مطالعه توسط چارنگ و همکاران(1988) نيز نشان داد که او نيز به هويت خود به عنوان يک عامل مستقل از تمايل رفتاري دست يافت(هولست و ايورسن،2012). طبق تئوري استريکر مفهوم خود شامل ارزيابي فرد از مجموعه‌اي از نقش‌هاي اجتماعي ساخته شده اجتماعي است و منعکس کننده حدي که يک فرد خودش را داراي شاخص‌هايي براي انجام آن نقش اجتماعي خاص مي‌بيند( يزدان پناه و همکاران،2011؛ 2014). مفهوم خود، بنابراين، به عنوان يک برچسب که مردم براي توصيف خود استفاده مي کنند، تفسير شده است. همچنين انتظار مي رود تاثير مهمي بر نيات داشته باشد (کوک و همکاران115،2002). به عبارت ديگر طبق تئوري استرايکر، خود مجموعه اي از نقش هاي ساختار اجتماعي است که منعکس کننده ميزاني است که هر فرد خود را به عنوان معياري براي نقش هاي اجتماعي خاص مي بيند(پلينگ و ويت، 2009).
7-1-23-2 هنجار توصيفي116
به گفته ي آرونسون و ويلسون هنجار توصيفي اطلاعات مربوط به راه قابل قبول و يا معمولي رفتار به داخل هر گروه مشخص و از رفتار اعضاي گروه هاي ديگر مشتق شده است. هنجارهاي توصيفي منعکس کننده درک در مورد ميزان شيوع يک رفتار است و سنجش اعتقاد فرد در مورد رفتارهاي ديگران مي باشد(فوروارد117،2008). تعداد قابل توجهي از پژوهش ها نشان داده شده که هنجارهاي توصيفي يک منبع مهم نفوذ در رفتار را تشکيل مي دهند. با اين حال، اين نفوذ هميشه در جهت مورد نظر نيست. تا به امروز، اکثر مطالعات بر هنجارهاي توصيفي و رفتار سلامت متمرکز شده اند(استوکا و همکاران118، 2012). همچنين سازه اي است که به عنوان پيش بيني رفتار مورد استفاده قرار مي گيرد، که انعکاس درک رفتار افراد ديگر براي انجام رفتاراست(ويت و همکاران119، 2009). به عبارت ديگر جزئي از باورهاي هنجاري اما سازه اي مجزا از هنجار ذهني است كه اشاره دارد به ذهنيت فرد نسبت به اينكه چقدر ديگران (افراد مهم در زندگي) آن رفتار خاص را انجام مي دهند(فوروارد،2006). هنجارهاي توصيفي نفوذ رفتار، دادن اطلاعات غير مستقيم در اعمال تطبيقي ??در يک وضعيت خاص مي باشد(کانووا و همکاران120،2008). مطالعات کمي در زمينه هنجارهاي توصيفي انجام گرفته و بيشتر مطالعات انجام گرفته کاربرد اين هنجار را در رفتارهايي ضد اجتماعي متمرکز کرده است(فوروارد، 2006).

2-23-2 نظريه شغلي شناختي-اجتماعي121
نظريه شغلي شناختي اجتماعي يکي از مهمترين نظريه هاي پذيرفته شده و داراي اعتبار مورد بحث در ادبيات حرفه اي جهت درک علايق شغلي و تمايلات است(اسميت و فؤاد122،1999؛ سوانسون و گر123،2000؛ گر و ليورک124،2000). نظريه شغلي شناختي اجتماعي توضيح کارکرد رواني اجتماعي انسان در شرايط تعامل ميان رفتار، شناخت، عوامل شخصي و رويدادهاي محيطي است(زيکيک و ساک125، 2009). اين نظريه که بر پايه ي نظريه ي بندورا توسعه يافته است، براي تبيين و پيش بيني دستاوردهاي عملکرد با توجه به همه ي جنبه هاي شناختي، عاطفي و رفتاري و در نظر گرفتن مسائل شغلي مناسب به نظر مي رسد(لنت و همکاران126، 2010). چارچوب نظريه شغلي شناختي اجتماعي متمرکز بر سه متغير باورهاي خودکارآمدي، نتيجه ي انتظارات و اهداف(تمايل) است (يوول و همکاران127،2012). بنابراين در ادامه نظريه شغلي شناختي اجتماعي تشريح شده است :
1-2-23-2 خودکارآمدي128
خودکارآمدي سازه اصلي در تئوري شغلي شناختي اجتماعي بندورا(1977) است. اين سازه به توانايي ادراک شده فرد در ايجاد و انجام يک کنش مطلوب اشاره مي کند. در نظريه ي شغلي شناختي اجتماعي، خودکارآمدي نزديک ترين تنظيم کننده رفتار انسان است و پيش بيني کننده ي قوي فکري است که انگيزه و عمل را تحت تاثير قرار مي دهد(زيکيک و ساک، 2009) و به اعتقاد و باور فرد به توانايي هايش در سازماندهي فعاليت ها و انجام موفق رفتار مورد نظر براي نيل به نتيجه مشخص در شرايط معين اطلاق مي شود. هر چه اين باور و اعتقاد بيشتر باشد افراد راحت تر به کارهاي سخت نزديک تر مي شوند(بندورا129،1982). همچنين خودکارآمدي به عنوان يک عامل واسطه براي رفتار فعال و تغيير رفتار صرف نظر از سطح توانايي است(بندورا،1977). خودکارآمدي، اعتقاد يک فرد به توانايي خود براي موفق شدن در يک وضعيت خاص است. به عقيده ي بندورا اين اعتقاد، عامل تعيين کنند ه ي چگونگي تفکر، رفتار و احساس افراد است. در واقع باورهاي خودکارآمدي داراي قدرت انگيزشي بسيار بالايي هستند زيرا انتظارات پيامدي افراد در رابطه با موفقيت را تحت تاثير قر ار مي دهند و تعيين کننده ميزان تلاش و پايداري فرد هستند(افکليد130،2011) و به اعتقاد آجزن مي‌تواند تحت تأثير انتخاب فعاليت‌ها، آماده‌سازي براي انجام فعاليت، تلاش صورت گرفته براي عمل به فعاليت و همچنين الگوهاي فکري و واکنش‌هاي عاطفي باشد (آجزن، 1991). خودکارآمدي و کنترل رفتاري درک شده تقريبا مترادف هم ديده مي شوند با اين حال، خود کارآمدي دقيق تر به صلاحيت و شايستگي فرد و رفتار آينده مرتبط است(اسچوارز و لاسزينکا131،2006).
2-2-23-2 نتيجه انتظارات132
نتيجه ي انتظارات به عنوان باورهاي مربوط به پيامدها يا نتايج انجام رفتارهاي خاص تعريف شده است. به طور دقيق تر، نتيجه ي انتظارات زماني که انتظار مي رود رفتار افراد منجر به نتايج مثبت شود بر رفتار تاثير مي گذارد (يوول و همکاران،2012). نتيجه ي انتظارات يا انتظارات پيامد به باورهاي فرد درباره ي شرايط آتي زندگي خود و پيش بيني اين که چه رويدادهاي مثبت و منفي اي در آينده رخ خواهد داد بر مي گردد(لنت133،2004). به گفته ي بندورا(2004) نتيجه ي انتظارات بايد در امتداد سه حيطه ي فرعي مرتبط، اما از نظر مفهومي مستقل واقع گردد که نشان دهنده ي نتيجه انتظارات جسماني، اجتماعي و خودارزشيابانه است(وجسيکي134،2009). در ميان هر طبقه از انتظارات، انواع مثبت آن به عنوان محرك و انگيزه دهنده و انواع منفي آن به عنوان موانع، کارکرد دارند. نتيجه انتظارات جسماني، عقايدي را در مورد تجارب جسماني خوشايندي منعکس مي کند که ناشي از درگيري در فعاليت جسمي مي باشند. انتظارات اجتماعي عقايدي را در مورد رفتارها(فعاليت جسماني)منعکس مي کنند که از فرصت هاي زيادي براي اجتماعي شدن و دستيابي به تاييد و تصديق اجتماعي به وجود مي آيند و در نهايت، نتيجه انتظارات خود ارزشيابانه، عقايدي را در ارتباط با احساسات رضايت و ارزش خود، مرتبط با دخالت در فعاليت جسماني، مورد نظر قرار مي دهد (وجسيکي،2009). ميلس نيز بيان مي کند که سه نوع از نتيجه انتظارات ممکن است شغل يک فرد را تحت تاثير قرار دهد، فيزيکي مثل پول، اجتماعي مثل تاييد يا پذيرش، و خود ارزيابي مثل غرور و يا خود پنداره مثبت (ميلس135،2009).
در تفاوت بين خودکارآمدي و نتيجه انتظارات اينکه خودکارآمدي اشاره به اعتماد به نفس در توانايي هاي خود براي به انجام رساندن وظايف مهم دارد در حالي که نتيجه ي انتظارات اعتقادات در مورد عواقب درگير شدن در اين فعاليت ها است(براون و لنت136،2011).
3-2-23-2 اهداف137
سومين سازه در نظريه شغلي شناختي اجتماعي مشارکت در فعاليت هاي هدفمند يا داشتن هدف است و يا نيت و قصد فرد براي درگير شدن و انجام فعاليت هاي معين(لنت و براون138،2005) تعريف شده و نقش بسيار مهمي در انگيزش براي انتخاب و رفتار دارد (زيکيک و ساک، 2009) در حقيقت، اهداف بعد شناختي مؤثر بر احساس رضايت هستند که حالت نسبتا پايدار و صفت گونه اي دارند(لنت،2004). اهداف نقش انگيزشي دارند و مي توانند فرد را به انجام كار و فعاليت برانگيزند ضمن اين كه اهداف، تعيين كننده ي استانداردهاي فردي بوده و نشانگر سطح انتظار فرد از خود و كار هستند(الکساندر و همکاران139،2010). فعاليت هاي هدف محور نشانگر ارزشي است كه فرد براي اهداف شغلي خويش قائل بوده و در جهت تأمين آنها تلاش مي كند(چانگ140،2009).

شکل2-2. مدل شغلي شناختي اجتماعي (سگال و همکاران141،2007)

علايق(وانگ142،2013؛ يوول و همکاران،2012؛ دافي و همکاران143،2013؛ لنت و براون144، 2006؛ زنگ و همکاران145،2013)، حمايت ها و موانع(کيم و سو146،2014؛ شو و همکاران147،2010؛ لنت و همکاران148،2011) و درک رفتار ديگران(تورکسن و گرونهيچ149،2010) نيز به عنوان سازه هاي مؤثر در نظريه ي شغلي شناختي اجتماعي شناخته شده اند که در ادامه تشريح شده است:
4-2-23-2 علاقه150
لنت و همکاران علايق شغلي را به عنوان الگوهايي از دوست داشتن، دوست نداشتن و تفاوت در مورد فعاليت ها و مشاغل حرفه اي مرتبط مي دانند(ميلس،2009). علايق به عنوان حدي که يک فرد يک فعاليت خاص را دوست دارد تعريف شده که به طور مشترک توسط خودکارآمدي و نتيجه انتظارات پيش بيني شده است(شو و همکاران، 2010). با توجه به نظريه ي شغلي شناختي اجتماعي، افراد در توسعه اهداف خود به دنبال فعاليت هاي تحصيلي و شغلي هستند که با علايق خود مرتبط و همچنين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید